شبهایحوّا.
چفیهی قرمز و کیف فیروزهای، تلویزیون سمت حرم حضرت عباس. هرگز فراموشش نمیکنم. گنبد سیدالشهداء، ازدح
یک بار گفتم من اینجام، و بالاخره بودم.
هدایت شده از چای و ایوون
بامداد بود که توی مقام حضرت علی اکبر (ع) توی اون شلوغی هرکی با چفیه قرمز میومد، ذهنم یادِ گلشید میکرد-
You'll Never Get to HeavenYou ll Never Get to Heaven - Still.mp3
زمان:
حجم:
6.5M
شب شده، تو روی تخت در اتاق تاریک دراز کشیدی، همهچیز خیلی ساکت بهنظر میاد، به این فکر میکنی که پریشب همین موقع کجا بودی و حالا کجایی، احساس معلق بودن بهت دست میده و دوباره این حقیقت بهت هجوم میاره که "من واقعاً ممکنه هرگز به بهشت نرم"
شبهایحوّا.
یکسال پیش همین موقعها به عنوان یک ممبری که چنلش رو دنبال میکرد، خیلی بیدلیل توی مشايه یادش افتادم. شب، توی موکبی خلوت با بدنی خسته. هرگز فکر نمیکردم امسال اربعین من و اون باشیم و شبهای درازی از خاطره. از "من اینجام"، چفیهی قرمز، کیف فیروزهای، میکائیل، "سوپرنچرال چند فصل بود؟"، "فندک افتاد" و از شبهای درازی دعا و شمع.
سلام. من خیلی عاجزانه از چمران و جاسمین، و هریک از ممبران اینجا که الان در حریمِ حرم مقدس معصومی نفس میکشه، میخوام برام دعاهای مخصوص و خوب کنن. تاریکیهای وحشتناکی بهم هجوم آورده. ممنونم.
هدایت شده از ببین اخوی.
گلشید عزیزم،از دور گنبد حرم حضرت عباس رو که دیدم عمیقأ به یادت افتادم،حضرت عباس من رو به یاد پدرم امام ابراهیم میندازه؛پدر عزیزمون.کلمه فطرس روی روپوش خادم ها،میکائیل،زیارت امین الله و جامعه کبیره.خیلی برات دعا کردم،کاش همو میدیدیم.
هدایت شده از ببین اخوی.
اگر روزی شمارهات رو داشته باشم قطعا فطرس سیوت خواهم کرد.واقعا برام فطرس رو تداعی میکنی که بسیار ارادت خاصی بهشون دارم.
هدایت شده از شبهایحوّا.
خیلی خوب منعکس میشی. زمانی که عیسی روحخدا در غار مشغول عبادت بود، چندبار برش نازل شدی. در قامت و چهرهیهای مختلف. پیرمرد پرسشگر، زن عشوهگر، مار طغیانگر. حتی نگاهت هم نکرد. روی گردنت پا گذاشت و خرد شدی.