هدایت شده از چای و ایوون
بامداد بود که توی مقام حضرت علی اکبر (ع) توی اون شلوغی هرکی با چفیه قرمز میومد، ذهنم یادِ گلشید میکرد-
شبهایحوّا.
بامداد بود که توی مقام حضرت علی اکبر (ع) توی اون شلوغی هرکی با چفیه قرمز میومد، ذهنم یادِ گلشید میک
آخرین باری که مقام رفتم، چفیهی قرمزم رو کشیدم روی صورتم و ساعتها، تنها، روی پلهها گریستم. خداوند بهت اجر و خیر بده جاسمین، امیدوارم دفعهی بعد، دوتایی روی پلههای مقام بشینیم. با چفیهی قرمز و فنجانهای چای تو.