هدایت شده از شبهایحوّا.
همیشه به من توهم میدی، عرق سرد و هذیان میبخشی. منرو تا کلیسا و کنیسه و مسجد میبری و جوری رفتار میکنی انگار ایمان دارم. انگار پوزخند نزدی. انگار منتظر نیستی تا من پام رو از حریمِ حرم مبارک بیرون بذارم، تا دوباره با دستانت خفهام کنی. از زانوان سستم سوءاستفاده میکنی، کردی، بازهم میکنی. از ضعف بدن من تغذیه میکنی. میخوری، خونم رو قطره قطره میخوری و آخر شب، بالأخره، بالأخره، برام کف میزنی. منزجرم میکنی حارث.
هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
مثلاً عمومی کردیم، بدون اینکه کسی بفهمه یه لطفی بکنید و این رو بازنشر بدید یکم زیاد شیم. بدون اینکه کسی بفهمه، لطفاً.
شبهایحوّا.
مثلاً عمومی کردیم، بدون اینکه کسی بفهمه یه لطفی بکنید و این رو بازنشر بدید یکم زیاد شیم. بدون اینکه
اینهم آگاتا و کیف فیروزهای و چفیهی قرمز و تلوزیون سمت حرم حضرت عباس.