eitaa logo
" لشگر حضرت عشق"
277 دنبال‌کننده
19.6هزار عکس
9.6هزار ویدیو
267 فایل
زنده نگهداشتن‌ یاد‌ شهداء کمتر‌ از‌ شهادت‌ نیست‌ #مقام_معظم‌_رهبری‌ 🌿 هر شهیدی به تنهایی قادر است تاریخی را زنده کند. #شهید_ابراهیم_همت کانال رسمی لشگر حضرت‌ عشق #ما_ملت_امام_حسینیم @eeshgh1 https://eitaa.com/eeshg1
مشاهده در ایتا
دانلود
من برای تمام آدم‌ها حالِ خوب آرزو می‌کنم، برای تمام قفل‌ها کلید، و برای تمام دل‌ها آرامشی که تمام نشدنی باشد. من برای تمام آدم‌ها آرزو می‌کنم که عاشق شوند، عاشق آدم‌ها و چیزهای خوب؛ آرزو می‌کنم هر صبح که چشم باز کردند، به اشتیاق هدفی لبخند بزنند، تلاش کنند و امیدوار باشند به رسیدن... آرزو می‌کنم برای تمام آدم‌ها که زندگی کنند، که آرام باشند، که نگران نباشند. آرزو می‌کنم همه یک‌نفر را داشته‌باشند که دوستشان داشته‌باشد، که بگوید؛ نگران چیزی نباش، درستش می‌کنیم... آرزو می‌کنم عمرها طولانی باشد و زیستن‌ها عمیق! که آدم‌ها عمیقا زندگی کنند. آرزو می‌کنم روزی برسد که جهان پر باشد از آدم‌های خوشبختی که به بزرگترین آرزوهاشان دست‌یافته‌اند و در کمال آرامش و بدون دغدغه‌های آزاردهنده، زندگی می‌کنند. @eeshg1 ─┅─═इई ❄️☃❄️ईइ═─┅─
بابا یعنی پناه یک آدم. یعنی کسی که وسط دعواهای کودکانه به آغوشش امید داری، یعنی قدرتمند ترین انسان روی زمین برای هر بچه، کسی که در تصور فرزندش هر ناممکن و ناشدنی را در جیب‌های کتش پنهان کرده و هیچکس از او قوی‌تر نیست. بابا یعنی مردی که شب‌ها با لبخند به خانه بر می‌گردد و همیشه شکلات و چیزهای خوشحال کننده در جیب‌هاش دارد. بابا یعنی صبح‌های زمستان کسی از خواب بیدارت کند که «بلند شو ببین چه برفی آمده!» یعنی «دعا کنید امسال عیدی بدهند می‌برمتان شمال» و عیدی می‌دهند و نمی‌بردمان شمال و همیشه زخم‌های عمیق‌تری برای بستن دارد. بابا یعنی یک‌تنه با مشکلات جهان جنگیدن، یعنی عیدها برای بچه‌ها لباس خریدن و با شادیِ آن‌ها شاد شدن. یعنی آجیل و پشمک و کلوچه‌ی عید در دست از راه رسیدن و ذوق بچه‌ها را نگاه کردن. بابا یعنی قلقلک‌های غافلگیرانه و مسافرت‌های ناگهانی. بابا یعنی تکه‌ی بزرگی از قدرت و مهربانی خدا در وجود یک نفر. خدایا مراقب همه‌ی باباها باش، ظریف نیستند، ولی بیش از توان‌شان مهربانند و بخشنده. خدا کند هیچ بابایی هیچ‌جوره شرمنده‌ی بچه‌هاش نباشد. خدا کند همیشه چوب جادوییِ باباها برای برآوردن آرزوهای بچه‌هاشان، پر از معجزه و لبخند باشد. خدا کند...✨ @eeshg1 ─┅─═इई 🌸🌺🌸ईइ═─┅─
- به "یک روز" بعد از مردنم فکر می کنم ؛ به آدم هایی که بیتابِ جایِ خالیِ من ، گریه می کنند ، به خاطراتم که ناباورانه در ذهنِ عزیزانم ، مرور خواهد شد . - به "یک سال" بعد از مردنم فکر می کنم ؛ به آدم هایی که آخرین اشک هایشان را برایِ نبودنم می ریزند ، و آماده می شوند برایِ فراموش کردنم ، برایِ دلبستگی ها و دلخوشی هایِ تازه ! - به "پنج سال" بعد از مردنم فکر می کنم ؛ به آدم هایی که دیگر مرا یادشان رفته ، و به دنیایی که بدونِ وجود من هم پا برجاست ! چه بیهوده زمانم برایِ دردهایی سپری شد که از من نبود ، برایِ دغدغه هایی که هیچ فایده ای برایم نداشت ، و افکارِ آزار دهنده ای ، که فقط حواسِ مرا از زندگی ام پرت می کرد ! چه رویاهایی که تا این لحظه در پستویِ باورم سرکوب شد ، و چه کارهایی که باید می کردم اما نکردم ! از همین ثانیه با خودم عهد می کنم برایِ آرزوهایم بجنگم . برایِ بهتر شدن ، برایِ مفید بودن ، برایِ تمامِ اتفاقاتی که حالِ خودم و حالِ جهان را خوب می کند . دیگر ثانیه ای را هدر نخواهم داد ! وقتی می دانم که قرار است یکی از همین روزها ؛ بی صدا بمیرم و بی رحمانه ، لابلایِ چرخ دنده هایِ زمان ، فراموش شوم ! @eeshg1 ─┅─═इई ❄️☃❄️ईइ═─┅─
شب‌ها غریب‌تریم و بی‌پناه‌تریم و مظلوم‌تریم و معصوم‌تر. شب‌ها شکننده‌تریم و به همه چیز فکر می‌کنیم و بابت همه چیز پشیمانیم و بابت همه‌چیز غمگینیم و بابت همه‌چیز نگران. شب‌ها کوچک‌ترین اشتباهات آدمی، دراکولاهای مخوفی می‌شوند و او را از احساسات طبیعی خودش بیزار می‌کنند. صبح روز بعد، همه‌چیز بی‌اهمیت و ناچیز به‌نظر می‌رسد و نگرانی‌ها سطحی‌اند و ترس‌ها سطحی‌اند و اشتباهات، تجربه‌های لازمی بوده‌اند، برای ادامه. ما شب‌ها بچه می‌شویم و از سایه‌ها می‌ترسیم و صبح خوب می‌شویم. مانند همان کودکی که از حجم سیاه روی دیوار ترسیده و پس از طلوع آفتاب و تابش اولین بارقه‌ی نور، فهمیده که آن سیاهیِ خوفناک، سایه‌ی گلدان کنار پنجره‌ی اتاقش بوده. آدم‌ها شب‌ها با سایه‌های وجودی‌شان، رو در رو می‌شوند و هرصبح از جا بر می‌خیزند و نقاب آفتاب می‌زنند ... @eeshg1 ❄️🌨☃🌨❄️
امسال را چطور گذراندم؟ چه کسانی را از دست دادم و چه کسانی را به دست آوردم؟ چه کارهای مفیدی کردم و چه تجربه‌های مفیدتری به دست آوردم؟ چندبار اشتباه کردم و چندبار زمین خوردم؟ چندبار تسلیم شدم و چندبار بلند شدم و محکم‌تر از همیشه ادامه دادم؟ امسال را چطور گذراندم؟ آدمِ خوبِ داستان چندنفر بودم؟ چند نفر را خوشحال کردم وباعث شدم چند نفر احساس خوب‌تری نسبت به خودشان و جهانشان داشته‌باشند؟ چند نفر را رنجاندم؟ به اصالتِ وجودیِ چه کسانی پی بردم و چه کسانی را از ذهن و خاطراتم پاک کردم؟ چند بار دلم لرزید؟ چند بار در آغوش گرفتم و چند بار در آغوش گرفته‌شدم؟ چند بار از شدت استیصال و اندوه گریستم؟ امسال را چطور گذراندم؟ چقدر به دهکده‌ی آرام آرزوهام نزدیک شدم؟ چقدر کتاب خواندم و چقدر آموختم و چقدر آموزه‌هام را به‌کار بستم؟ چقدر تفریح کردم و فیلم دیدم و موسیقی شنیدم و سفر کردم؟ چقدر به آسایش و آرامشم بها دادم و چقدر به خودم سخت گرفتم؟ چندبار پناه دادم و چند بار پناه بردم؟ چند بار از اعماق دلم خندیدم و چند بار ذوق داشتم برای چیزی؟ چه دامنه‌هایی را به قله رساندم و فاتحانه برگشتم؟ چه تغییرات مثبتی درخودم ایجاد کردم؟ چه افق‌های روشنی در تاریکی‌های جهانم گشودم و چه گام‌های مثبتی برداشتم؟ امسال را چطور گذراندم؟ @eeshg1 💕💛💕💛
امسال را چطور گذراندم؟ چه کسانی را از دست دادم و چه کسانی را به دست آوردم؟ چه کارهای مفیدی کردم و چه تجربه‌های مفیدتری به دست آوردم؟ چندبار اشتباه کردم و چندبار زمین خوردم؟ چندبار تسلیم شدم و چندبار بلند شدم و محکم‌تر از همیشه ادامه دادم؟ امسال را چطور گذراندم؟ آدمِ خوبِ داستان چندنفر بودم؟ چند نفر را خوشحال کردم وباعث شدم چند نفر احساس خوب‌تری نسبت به خودشان و جهانشان داشته‌باشند؟ چند نفر را رنجاندم؟ به اصالتِ وجودیِ چه کسانی پی بردم و چه کسانی را از ذهن و خاطراتم پاک کردم؟ چند بار دلم لرزید؟ چند بار در آغوش گرفتم و چند بار در آغوش گرفته‌شدم؟ چند بار از شدت استیصال و اندوه گریستم؟ امسال را چطور گذراندم؟ چقدر به دهکده‌ی آرام آرزوهام نزدیک شدم؟ چقدر کتاب خواندم و چقدر آموختم و چقدر آموزه‌هام را به‌کار بستم؟ چقدر تفریح کردم و فیلم دیدم و موسیقی شنیدم و سفر کردم؟ چقدر به آسایش و آرامشم بها دادم و چقدر به خودم سخت گرفتم؟ چندبار پناه دادم و چند بار پناه بردم؟ چند بار از اعماق دلم خندیدم و چند بار ذوق داشتم برای چیزی؟ چه دامنه‌هایی را به قله رساندم و فاتحانه برگشتم؟ چه تغییرات مثبتی درخودم ایجاد کردم؟ چه افق‌های روشنی در تاریکی‌های جهانم گشودم و چه گام‌های مثبتی برداشتم؟ امسال را چطور گذراندم؟ @eeshg1 💕💛💕💛
1.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در این صبح زیبای بهاری 🌸🍃 🌸دعا می کنم لبخندهایت از تهِ دل باشد ، و غصه هایت سطحی و زود گذر . 🌺دعا می کنم مسیرِ موفقیتت هموار باشد و انگیزه هایِ صعود و پروازت ، بسیار ... 🌼دعا می کنم هرگز در پیچ و تابِ زمانه ، بی پناه نباشی ،هرگز دلت نگیرد ، و چشم هایِ روشنت ، هیچ زمانی خیس و اشک آلود نباشد . 🌸دعا می کنم عاشقِ کسی باشی ؛ که عاشقت باشد ، و کسانی کنارت باشند ؛ که تو را می فهمند و هوایِ دلت را دارند . من خوشبختی ات را ، شادی ات را ، آرامشت را ؛ من آرزوهایِ زیبایِ تو را آرزو می کنم ... آرزو می کنم به معنایِ واقعی "زندگی کنی" ... .🌸🍃@eeshg1
خردادِ عزیز ! خوش آمدی ... با این که می دانم در کوله ات ، چیزی جز خاطره ی امتحانات و بویِ تندِ بیقراری نداری ... با این که می دانم ، هرگز شبیهِ اردیبهشت ، صورتی و دلبرانه نخواهی بود ، با این که با هوایت غریبه ام ... ولی من آن قدر در خیالم ، حال و هوایِ نابِ اردیبهشت را کِش می دهم ؛ تا حواسم از تو و تکرارِ روزهایت پرت شود ... مشکل از تو نیست ... ما از هوایِ تکراریِ این روزها خسته ایم ... دنبالِ معجزه می گردیم ، و تو اصلا شبیهِ معجزه نیستی ... در نگاهِ من ؛ تو با تابستان ، هیچ فرقی نداری ... لطفا میانِ صفحاتِ معمولی ات ؛ دو سه خط ، بارانِ غیرِ معمولی مهمانمان کن ... شاید از حضورت کمی ذوق کردیم ... ─┅─═इई 🌺🌼🌺ईइ═─┅─
می‌گفت: اگر به جوانی‌ام باز می‌گشتم یا این فرصت را داشتم که در گوشِ نوجوانی‌های خودم نصیحتی بکنم می‌گفتم: لطفا اینقدر زیادی به همه چیز فکر نکن! اینقدر بیخودی حرصِ همه چیز را نخور و اینقدر افراطی نگران آینده نباش. بیشتر بخواب و بیشتر تفریح کن و آرام آرام تلاش کن و برای هیچ چیز خودت را بیش از اندازه اذیت نکن. می‌گفتم من آخر این قصه را دیده‌ام و حالا که دیر شده یادم افتاده روی جدول‌های کنار خیابان راه بروم، بخندم، لباس‌های رنگی بپوشم، برقصم و تفریح کنم. تازه یادم افتاده چقدر می‌شود روی چمن‌ها دراز کشید و به آسمان و درخت‌ها زل زد و با طرح ابرها، خیال‌های خوب بافت، چقدر می‌شود در دل پیاده‌روهای این شهر قدم زد و موزیک گوش داد، چقدر می‌شود آدم‌ها را دوست داشت و قشنگی‌های آن‌ها را به‌شان یادآوری کرد و از ذوقشان ذوق کرد. چقدر می‌شود رفیق داشت، چقدر می‌شود آرام بود و آرامش بخشید، چقدر می‌شود آدم‌های زیادی را شناخت و با آدم‌های زیادی معاشرت کرد، چقدر می‌شود سفر رفت، چقدر می‌شود بی‌خیالِ آنچه بودها و آنچه نبودها بود و چقدر می‌شود همه چیز را سهل و آسان در نظر گرفت. می‌گفت: کاش تا جوان هستید و در چشم‌هاتان برقی برای دویدن و رسیدن هست، بدوید و برسید اما از مسیر لذت ببرید. از جزئیات شاد شوید و از کلیات نرنجید. کاش فراموش نکنید که سیاه‌ها رو به سپید می‌روند و راست‌ها به خمیده متمایل می‌شوند و روزی می‌رسد که آدمیزاد هرچقدر هم که بخواهد نمی‌تواند. نمی‌تواند بدود و برقصد و سفر کند و تمام ذرات آرامش کائنات را نفس بکشد. نمی‌تواند و فرصت ندارد در آغوش بکشد و دوست بدارد و عاشق باشد. می‌گفت: شاد و آرام و عاشق باشید، به‌جای من و تمام کسانی که این کار را به وقتش نکردیم و دیر شد. می‌گفت: زمان منتظرِ هیچ‌کس نمی‌مانَد. و راست می‌گفت... 💕💚💕💚
برای پر گشودن‌هام، بالی تازه می‌خواهم برای زیستن، بودن، مجالی تازه می‌خواهم از این تصویر غمگینم، از این دنیای تکراری تکانی، انقلابی، اتصالی تازه می‌خواهم... از این تکرار غمگینم، از این تمدیدِ اجباری از این دریای بی‌پایان؛ روالی تازه می‌خواهم کجایید اتفاقاتی که تا اکنون نیفتاده؟ کجایی پیرِ طالع‌بین، که فالی تازه می‌خواهم مرا از خویش بسْتانید و چندی دور داریدَم برای بازگشتن، انفصالی تازه می‌خواهم من آن رؤیا به دوشم، با حقایق هیچ کارم نیست! فقط از دار این دنیا، خیالی تازه می‌خواهم 💕💜💕💜
که چی بشود؟ که چی بشود این همه می‌دویم و اینهمه پیرهن هم را می‌کشیم تا خودمان جلو بزنیم و اینهمه ادای بی‌نقص بودن و اقتدار در می‌آوریم و اینهمه داشته‌ها و نداشته‌هامان را به رخ هم می‌کشیم و اینهمه رقابت می‌کنیم و حسادت می‌کنیم و نفرت می‌ورزیم؟ اینهمه دنیا را جدی گرفته‌ایم که چی بشود؟ که چی بشود اینهمه حرص می‌خوریم و اینهمه روی مسائل بیهوده، وقت صرف می‌کنیم و اینهمه تک‌ تاس‌های یک تا پنج‌مان را زمین می‌اندازیم و حسرت می‌خوریم که چرا جفت‌‌شش نیاورده‌ایم و حسرت می‌خوریم که چرا و حسرت می‌خوریم که چرا و حسرت می‌خوریم.... که چی بشود؟ گاهی وا بدهیم و بپذیریم تا پنج بیشتر نداریم و یک تاس، بپذیریم که حرص خوردن ما چیزی را عوض نمی‌کند، بپذیریم که جهان ناعادلانه تقسیم شده و همین است که هست، اما می‌شود دلخوش بود به نسیم و سبزه و آسمان و پرواز کبوترها و رفت. آخرش که رفتن است و جا گذاشتن است و نبردن، آخرش که حال درون مهم است و اینکه گرهش نزده‌باشی به هیچ چیز، من می‌گویم بگذار دلخوش به همین مقدار باشیم، بگذار هرکدام کنجی به چیزی چنگ بزنیم برای لذت بردن و داشته‌ای را در آغوش بگیریم و به نداشته‌ها فکر نکنیم. بگذار هرکدام دلخوش به مقدارِ خودمان باشیم که اگر نشد، که اگر قسمت‌مان برنده شدن نبود، که اگر دویدیم و به بهار نرسیدیم، زمستان را هم نباخته‌باشیم... 💕💚💕💚
136.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آبان هم رسید ... با کوله باری پر از باد و باران و برگ هایِ نارنجی . با حال و هوایِ دلبرانه ای ، که آدم را ناخودآگاه ، شیفته و عاشق می کند . با لطافتِ کم نظیری ، که خیابان ها را آماده می کند برایِ قدم زدن . درختان ، مهیایِ یک تغییر شده اند ، و تغییر ، بارزترین نشانه ی تکامل است . آسمان ، خودش را آماده کرده تا تمامِ دردهایِ ته نشین شده اش را ببارد ، و زمین ، برایِ بی قراری هایش ، آغوش وا کرده . کاش ، همراهِ برگ هایِ خشکِ پاییز ، تمامِ کینه و دشمنی و غم ها بریزد ، کاش دوباره مثلِ گذشته ، غمخوار و چاره سازِ هم باشیم . هوا ، هوایِ رفاقت است و همدلی ، فصل ، فصلِ دوست داشتن ، و ماه ، ماهِ بخشش ، ماهِ خوب بودن ... "مهر" نیست ، مهربانی که هست ! @zendegi18🌾 @eeshg1 🌾