هدایت شده از - تامیلا -
ازلحاظروحیعمیقانیازدارم ؛ اینطوری ؛ دقیقاهمینطوری ؛ زانوهامُبغلکنمُ
بشینمیهدلسیرگریهکنمُ ؛ اجازهبدمقلبمسبکشه ..
اصولا نمیتونم هیچوقت طنز نویس باشم چون هیچ چیز تا به الان اونقدر به نظرم طنز نیومده که عمیقا شاد کننده و خندهآور باشه! این روزها شاید خنثی شاید آروم، ساکت، رو به پوچی و گاهی غم نمیدونم باشم، هستم یا چی! دارم میگذرونم و صرفا گذروندن بیشترین ظلمیه که به خودم میکنم و کمی از خودم میرنجم گاهی؛ اما خب چه میشه کرد؟ چه کاری اصلا ازم بر میاد! کاش یکی نظم میداد به این منِ شلخته و یکم بهم قوت و دلگرمی میداد...