موقع خداحافظی دستی زدم روی شانهاش:
زود این ستارهها را زیاد کن که سرهنگ بشی
گفت: ممد آدم باید ستارههاش برای خدا
زیاد باشه
ستارهی سر شونه میاد و میره!
#شهیدمحسنحججی
#محرم
خدایا
بگیـࢪ از مـن!
آنچھ ڪھ #شـھادت ࢪا
مےگیـࢪد از مݩ
این ࢪوزها عجیب دݪـم
بھ سـیم خاࢪداࢪهاۍ دنیا گیࢪ ڪࢪدھ اسـټ...💔🥲
#شهیدمحسنحججی
رفیقشمۍگفت...
درخوابمحسنرادیدمکهمۍگفت:
هرآیهقرآنۍکهشمابراۍشهدامۍخوانید
دراینجاثوابیكختمقرآنرابهاومۍدهند
ونورۍهمبرایخوانندهآیاتقرآن
فرستادهمۍشود
#شهیدمحسنحججی
یک روز داخل لشکر بودم که چشمم به محسن افتاد.
لباس پاسداری به تن داشت ودرجه هم زده بود اما این محسن باآن محسنی که من میشناختم خیلی فرق میکرد.
موهایش رایک ورزده بودوریش گذاشته بود. رفتم سلام کردم. همدیگر رابغل کردیم.
به اوگفتم:((خیلی عوض شدی!)) گفت:((آدم باید آدم باشه.))
وقتی میخاستیم ازهم جداشویم.، زدم روی شانه اش وگفتم:((زودتر این ستاره هارو زیادکن وسرهنگ شو.))
گفت:((این ستاره هابه درد نمیخوره،میاد ومی ره
آدم باید ستاره هاش روبرای خدازیاد کنه.))
'ناصحی
#شهیدمحسنحججی
موقع رفتن بهش گفتم:
برو داداش،ولی برگـرد
یه لبخندی زد و گفت:
من دیگه برنمیگردم
گفتم: نزن این حرفو،تو بچه ڪوچیک داری
یه دست زد به گردنش و گفت:
این گردنو میبینے؟!
خوراک بریدنه!💔
#شهیدمحسنحججی