16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«سوختگی ترومایی بود توی ذهنش،
نمیخواست حتی یه مورچهای بره توی چاییش…»
احسان عبدیپور - برنامه #اکنون
https://eitaa.com/EhsanAbdipour
زمان:
حجم:
3.5M
فستیوال بندراتی
احسان عبدی پور
⚠️ ترجیحا با هندزفری گوش دهید
https://eitaa.com/EhsanAbdipour
42.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بابام
احسان عبدی پور
https://eitaa.com/EhsanAbdipour
احسان عبدی پور بابام.mp3
زمان:
حجم:
7.4M
بابام
احسان عبدی پور
🔺نسخه صوتی
https://eitaa.com/EhsanAbdipour
احسان عبدی پورخالد نبی.mp3
زمان:
حجم:
14M
خالد نبی
احسان عبدی پور
فستیوال بندراتی چابهار ۱۴۰۳
https://eitaa.com/EhsanAbdipour
هدایت شده از احسان عبدی پور
@daastaanehsanoo4_5877256230216402960.mp3
زمان:
حجم:
21.8M
کبریت
احسان عبدی پور
کانال رو به دوستانتون معرفی کنین
https://eitaa.com/EhsanAbdipour
「 تهران پادکست 」ب.mp3
زمان:
حجم:
3.2M
هنرِ خرج کردن
احسان عبدی پور
https://eitaa.com/EhsanAbdipour
حسينِ رمضون يخی ميگه:«عامو كوچيكه م، بهترين سيگارای انگليسيو ميكشيد هميشه ، ميداد از لندن بيارن سيش. ولي تا يادم مياد تو نخ ای بود كه سيگار رو ترک كنه.
آخرم سرطان ريه كُشتش.
عامو بزرگه م همه ش اشنو كشيد و زَر و شيراز و هما بيضي، ولي سيگار رو نميكشيد به نيتی كه يه روز برداره تركش كنه.
هيچوقت هم نمرد!»
حسين رمضون يخي ميگه:«سيگار لای لبای عامو كوچيكه م، يه روز خوش نديد... هميشه قرار بود ترک بشه...
ولي عامو بزرگه م، به سيگارش، هر چي كه بود، مومنانه پُک ميزد!
يادته چه گفتم احسانو؟
عامو بزرگه م هيچوقتِ خدا نمرد...»
حسين رمضون يخی ميخواد يه چيزايی يه رازايی از جهانو بگه كه مو دل شنيدنش ندارم...
نميمونم، ميذارم ميرم...
✍ احسان عبدی پور
https://eitaa.com/EhsanAbdipour
پام وضع نافرمي پيدا كرد و كشوندم ارتوپد. نشسته م گوشه بيمارستان تو نوبت. يه پيرمردِ تكيده و تنهايي جواب ام آر آي ش دسش، نشسته بود كنارم. مو بعد از او بودم. كمي گپ زديم... بچه ش جوون، تازه چهلمش داده بود، عروسش مونده بود و پسر هفت ماهه ش. چيشاش مث چيشاي كشيده و زيباي اسباي اصيل، يه نم انگار ناتمام و مادرزاد داشت. ساده و بي حزن حرف ميزد، ولي هر چي جلوتر ميرفت گلو مو تنگتر ميشد. مو نميفهميدم سيل كردن تو چيش نوه ي هفت ماهه ي بي پدر دل شير ميخواد. او گفت. صداش زدن رفت داخل. طول داد...طول داد... بالاخره در اومد.... اومد نزيكم سيل تو چيشام كرد گفت: استرس با غم فرق ميكنه؟ يا يكيَ ن؟ گفتم: چطور؟ گفت: دكتر ميگه استرس سمه برات، فلج ميشي پدر! ميخوام بفهمم فلج ميشم؟ نفس نكشيدم ...خيلي. فكر كردم. سيل تو چيشاش كردم و مطمئن گفتم نه! تو فاصله ي دو تا نفسم به اي نتيجه رسيدم كه استرس و غم دوتااَن. غم مال آدميزادِن. خدا داده تش. استرس مال آدميزادن ولي خدا ندادتش. بي غم خو سنگ رو سنگ بند نميشه ولي بي استرس ميشه. وقتي رفت خوشحال بود كه اجازه داره غماشو بغل بگيره... مو خوشحال كه او فلج نميشه. او هزاركيلو غم داشت، ولي نديدم تو صداش و نگاش و نم چيشاش يه كيلو استرس....او به چيزي ايمان داشت! نپرسيدم ازش...
✍ احسان عبدی پور
https://eitaa.com/EhsanAbdipour