شدم لیلی ولی مجنون ، نه شد یارم ، نه غمخوارم
مگر من از همان معشوق دیرینت ، چه کمدارم ؟
یه تیکه از کتاب « کنار درخت زیتون » هست
که باعث میشه در لحظه بغضم بگیره:
خوبم اما
اگر فکر کنم ، گریهام خواهد گرفت .
بس در طلبت کوشش بیفایده کردیم
چون طفل دوان در پی گنجشک پریده
- آقای صاحب الزمان :)
تو را هر لحظه نوشتم !
هزار بار خواندمت ،
مدام مرورت کردم ،
حفظ حفظت شدم .
آنقدر از تو نوشتم که دفترم
بوی تو را گرفت ...
اما هرگز نمیدانستم !
روزی میرسد که میروی ،
و با اشکهایم دفترم را خط خطی میکنم ...