+شبی که رفت چیکار کردی؟!
_شب نرفت که،ساعت ۲:۳۶دقیقه صبح بود گوشیمو قفل کردم و تا صبح به سقف خیره شده بودم..
تا مدت ها نه گریه میکردم و نه حتی خندیدم فقط یک جسمی بودم که نفس میکشید .
باشد که جنگجوی درونت به جایی امن برسد،به آدمهای امن،
و فرصتی بیابد برای استراحت،بازی،عشق ورزی و رویاپردازی...
دیگه کم کم هوا داره به سمتی میره که پیادهروی مزه میده,موزیک مزه میده,قهوه مزه میده,″خیلی وقته میخوام یه چیزیو بهت بگم″مزه میده .