یه شبایی تو زندگیِ آدمیزاد هست که
بعد از ساعت ها فکر و خیال،به خودش میاد و
میبینه روحش از اعماق وجود داره گریه میکنه
ولی از چشماش هیچ اشکی نمیاد..
شمارو نمیدونم
ولی من دلم برا وقتایی که بدون هیچ
فکری میرفتم توی تخت و راحت میخوابیدم
بدجوری تنگ شده...