شایع حرف قشنگی زد :
دیر میفهمی ...
زندگی نکردی و شیش دنگ حواست به " چی میشه " بوده:)!
نیاز دارم مدتی نباشم ؛
سفر کنم به جایی که هیچکس را نمیشناسم ،
به جایی که هیچکس مرا نشناسد ...
دور باشم و رها ،
سبک باشم و آزاد ...
آدمهایی رو ببینم که
هیچ تصور بدی از آنها ندارم ،
مسیرهایی رو بروم که تا بحال نرفتهام ،
عطرهای را بزنم که تا بحال نزده ام ،
و لباس هایی را بپوشم
که تابحال نپوشیده ام ...
در مکان هایی بنشینم که هیچ
خاطره ای را برایم زنده نمیکند ،
موسیقی هایی را گوش کنم که مرا یاد کسی نمیاندازد ، و نوشیدنی هایی بنوشم که مرا بیخیال تر از همیشه میکنند ...
نه به کسی فکر کنم ،
نه نگران چیزی باشم ،
نه از پیشامد پیش نیامده ای بترسم !
من نیاز دارم مدتی
در خنثی ترین حالت ممکن باشم ...
از غم انگیزترین لحظات وقتیه که میخوای بهش پیام بدی،
ولی فکر میکنی اون قدری که تو دوست داری باهاش
حرف بزنی،اون دوس ندارع
رك بگویم از همه رنجیده ام
از غریب و آشنا ترسیده ام
بیخیال سردی آغوش ها
من به آغوش خودم چسبیده ام.
پارسال این موقعها استرس امتحانی رو داشتم که نتیجش خیلی چیزا رو واسم روشن میکرد ..
ولی خب من مرض دارم چون امسالم همین کارو با یه رشته ی دیگه کردم که استرس بگیرم😃.