این شعر حافظ شیرازی رو سر لوحه ی زندگیم قرار دادم :
سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش .
باشه ولی متنفرم از شبایی که از درگیری زیاد فکرم خواب بد میبینم و از خواب میپرم ...
چجوری میشه که آدم خستس و داره از این خستگی میمیره
ولی دیگه خوابش نمیبره؟
لعنتی دیگه تو خوابم آرامش نداریم😂
یجوری خودخوری میکنم که انگار یه نفر بهم گفته:
″هرکسی زودتر خودشو تموم کنه بردهاس″