دلتنگی واقعاً راه حلی نداره
شاید این مظلومانهترین احساس بشر باشه که هیچ درمانی براش پیدا نکردن. مثل یه درد خیالی میمونه که میفهمی یجات درد میکنه ولی بقیه نمیبیننش، نمیفهمنش. هی میگی آقا نگاه کن ایناها، اینجا یه حفره خالی احساس میکنم، اینجا درد میکنه بخدا. هی بقیه میگن هان؟ کو؟ کجا؟ ما که چیزی نمیبینیم.
-اِهتمام-
شده احساس کنی ، هست ولی نیست کسی؟ دم به دم در تب ِ یک حالت مبهم باشی !
غرق رویای کسی باشی و یادت نکند
تو ولی در طلبش شهره ی عالم باشی ...
آدما شاید حرفا یادشون بره...
ولی اون احساسی که تو اون لحظه بهشون منتقل کردینو هیچوقت یادشون نمیره !
شبها برای آدما دو دستن
دسته ای فرصتی برای خوابیدن
و دسته ای فرصتی برای فکر کردن و دلتنگ شدن
کاش هممون از دسته اول باشیم :))!