+نزدن حاج آقاااا؟ ما خواب نداریم ک :/
_از اینجایی که من دارم میبینم هنوز اتفاقی نیفتاده.هر وقت زدن خبرتون میکنم.بخوابین
ولی یه نکته ای هست.اگه هریس رای بیاره ترامپ میزنه به اون درش.هم خودش روحیه بی کلگی داره هم طرفداراش.امریکا منتظر یه آشوب خیابونیه.
هرچی جلو تر میریم جلب تر میشه
700K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
+مودِ من وقتی منتظرم حاجیزاده حرفمو گوش بده بزنه ولی نمیزنه/:
-عِــینْطاٰء-
#اینموقعشب •من گوشهی بم توی نخلستون #حامدعسکری @ein_ta
چقد با حس میخونه؛
-عِــینْطاٰء-
دَریــــاد- @ein_ta
باد می آید
نسبتا سرد
از طرف خزر
به سمت منِ جنوبی که ذوق زده شدم از دیدن این همه آبِ آبی
انگار نیش هایم به اندازه ی عرض شانه هایم باز شده باشد وقتی که این همه آب را یک جا میبینم
نمیدانم این باد از کجا رد شده
شاید از ساختمان های داریچینی رنگ سنپترزبورگ گذر کرده و حالا قدم روگونه های منِ جنوبی که ذوق زده شدم از دیدن همه آبِ آبی
شاید این بادی که موهای کم پشت مرا این وَر آن وَر میکند قبلش از لای موهای بورِ و کم پشت جناب پوتین گذشته باشد
انگار نقطه ی اشتراک من و پوتین همین کم پشتی موهایمان باشد.
شاید این بادی که الان پردهی گوشم را نوازش میدهد قبلش دوری در مناره های مخروطی شکل مولانا در قونیه زده باشد
و شاید یک دور دنیا را زده باشد و تخته گاز از ایالت کاتالان اسپانیا همانجایی که دوست داشتم بزرگتر بشوم و پول هایم را جمع کنم بروم آنجا تا لیوونل مِسی را از نزدیک تاچ کنم ولی نمیدانم چه شد که سر از حوزه علمیه قم در آوردم.
نمیدانم
همه چیز امکان دارد
شاید این باد سرد از ستون های سرد برج ایفل
شاید از برج پیزا در ایتالیا که همیشه خودش را کج میگیرد
شاید از دندانه های طولانی سرِ دیوار چین
شاید...
@ein_ta
حالا که کم کم به غروب نزدیک میشویم بادهای سردتری پا به لب ساحل ماسه ای خزر میگذراند
کمی غریبه به نظر می آیند اما از آن موقع که کاپشن بارانی نخودی ام را پوشیده ام بهتر باهم میتوانیم ارتباط بگیریم.
حالا که گرم تر میشوم انگار که این بادهای سرد تر را بیشتر میشناسم و آشنا به نظر می آیند
کمی که دل به دلشان میدهم انگار که چندین سال است همدیگر را میشناسیم
بادهای دم غروب به نظرم کمی مرطوب تر و سرد تر از باد های یک ساعت پیش رخ می نمایند
شاید نسیم سردی که حالا مهمان ما شده است از روی خرابه های ضاحیه لبنان بلند شده باشد و شاید از سر ستون های عریان خانه های بمباران شده ی رفح
شاید برای همین است که اینقدر آشنا هستند
و شاید سردی اش را از سردیِ لبخند خشک شده ی پدری گرفته باشد که همین یک ساعت پیش موشک های نیم تنی، آن لبخند را از صورت دخترک سه ساله اش رباییده باشد
و شاید این باد سرد مجاورامان از بین موهای پسر بور و مو فرفریِ ۷ ساله ای رد شده باشد که در راه خانه،دبه ی۲۰لیتری خالی از آبش را روی آسفالت های ترکش خورده بیتحانون میکشاند...
هرچه که به شب نزدیک تر میشود هوا سرد ترش میشود
اگر میتوانستم کاپشن نخودی رنگم را در می آوردم و بر روی شانه های کشیده ی بادهای سرد دریای خزر می انداختم قطعا ...
ولی چه کنم که خودم سردم میشود.
آخر اگر کاپشنم را دربیاورم چه کسی دلش برایم میسوزد و برایم کاپشن گرم تری دست و پا میکند ؟! آنهم در شمالی ترین نقطه ی نقشه ی جغرفیا!!!
به نظرم...
@ein_ta