🍃دردمندترین
شخصیت آدمها را میشود از دردهایی که آزارشان میدهد فهمید.
دردها حتّی مرزهای آدمیت را هم تعیین میکنند.
میشود کسی که از مدار آدمیت بیرون رفته
با دردی که به جانش میافتد
به حلقۀ آدمها بر گردد
و کسی هم با رها شدن از یک درد
از دایرۀ آدمها بیرون برود.
درد داشتن مهم نیست
«چه دردی داشتن» مسئلۀ اصلی است.
اصلاً آدم بیدرد روی زمین نیست.
آنچه در دست انتخاب ماست، درد داشتن و نداشتن نیست.
ما فقط نوع درد را انتخاب میکنیم، همین.
عدهای دردشان میشود شکم.
از شما آموختهایم قیمت اینها همانی است که از شکم بیرون میآید.
برخی دردشان میشود نگاه مردم
و قیمتشان را همان نگاههایی تعیین میکنند
که قدری برای آدمیت نمیشناسند
و گاهی حیوان را به انسان ترجیح میدهند.
عدهای افسارشان را دادهاند به دست هوای نفسشان
هوسها آرام و قرار را از آنها گرفتهاند
و همیشه دردِ هوسهایی را دارند که شاید به آنها نرسند.
قیمت اینها همان هوا و هوسهایی است
که به اندازۀ باد هوا هم قیمتی ندارند.
مفتِ این آدمها گران است.
آقا!
من نمیتوانم بگویم از زمرۀ هیچ یک از این دستهها نیستم.
اصلاً وقتی میخواهم خودم را بسنجم، میترسم
میترسم نکند من هم گرفتار همین دردها باشم
و خیال کنم رها هستم از همۀ آنها.
من میخواهم آدم باشم
آدم آن است که درد آدمیت داشته باشد
دین، آن روی سکۀ آدمیت است.
کسی که درد دین ندارد، درد آدمیت هم ندارد.
تو الگوی همۀ آدمهای روی زمینی
که برای آدمیت این اندازه درد میکشی.
درد ثروت است.
تو ثروتمندترین آدم روی زمینی.
درد از آن ثروتهایی است که وقتی به این و آن داده میشود
زیاد اگر نشود، کم نمیشود.
درد دین که بیاید، خود بخود دردهای دیگر کم میشود و از میان میرود.
کمی از دردت را به من بده
تا شبیه تو شوم آقا!
شبت بخیر دردمندترین!
#بهانه_بودن
#شب_بخیر_امام_زمانم
🌴💎❄️💎🌴
🍃قرار دلبیقرار
کسی بیقرار بود.
بیقراری امانش را بریده بود.
پیش هر کسی رفته بود
تا دوایی برای دل ناآرامش پیدا کند
کسی کاری برایش نکرده بود.
امیدهایی که به او داده بودند
خیلی زود به یأس مبدّل شده بود.
بعد از همۀ این به درِ بستهخوردنها
آمد پیش من و دوا خواست برای دل بیقرارش.
از او پرسیدم تا به حال چه نسخههایی برایش پیچیدهاند.
در میان این همه نسخه
آخرین نسخه، عجیب مأیوسش کرده بود.
به او گفته بودند: یاد خدا آرامبخش دلهاست.
اگر از بیقراری خستهای
لحظهای از یاد خدا خالی نشو.
به او قول داده بودند
اگر به یاد خدا باشد
بیتردید دلش آرام خواهد شد
و از بند این همه بیقراری نجات خواهد یافت.
میگفت خیلی دل بسته بودم
به این قول و قراری که با من گذاشته شد.
شب و روزم شد یاد خدا
طوری که حتّی شبها خواب خدا را میدیدم.
کسی لبم را بیحرکت ندید
حتّی به خواب هم که میرفتم
لبم به ذکر خدا تکان میخورد.
گفته بودند فقط زبانت نه
دلت هم باید به یاد خدا باشد
و من دربانی گذاشته بودم در درگاه دلم
تا یاد هر کسی و هر چیزی غیر از خدا را
به دلم راه ندهد.
امّا هر چه منتظر ماندم
آرام و قرار سراغ دلم را نگرفت
و از این راه هم ناامید شدم و حالا رسیدهام به آخر خط.
در میان حرفهایم با او حرف از تو شد
و از او پرسیدم آیا وقتی سخن از یاد خدا شد
سخن از تو هم به میان آمد یا نه
که از پاسخش فهمیدم اصلاً کسی نامی از تو به میان نیاورده.
به او فهماندم یاد کردن از خدا بدون یاد تو
غفلت اندر غفلت اندر غفلت است
و هیچ شباهتی به ذکر ندارد
اصلاً خدای بی تو وجود ندارد
که بتوان او را یاد کرد
چه رسد به این که با یادش آرام گرفت.
نام تو که آمد، آرام گرفت
دیگر نایستاد و رفت.
قربان تو که نامت آرامبخش دلهای بیقرار است.
شبت بخیر قرار دلبیقرار!
#بهانه_بودن
#شب_بخیر_امام_زمانم
💎💎💎💎💎💎
▫️همیشه باید به یاد تو بود.
بی یاد تو نام آدم برایمان غصبی است.
همیشه باید به یاد تو بود.
بی یاد تو باید زیر سم چارپایان له شد.
همیشه باید به یاد تو بود.
بی یاد تو باید مرگ گفت بر زندگی.
▫️امّا نمیشود به یاد تو بود و اضطراب نداشت.
اصلاً یاد تو طوفانی است برای خودش.
وقتی که میآید
همه چیز را به هم میریزد.
▫️اف باد بر این خوابی که امروز نام آرامش به خود گرفته است.
یاد تو رعدی است که از صدای آن
سنگینترین خوابها هم به هم میریزد.
▫️مرگ بر این نظم ظالمانه که زیر پوستش پر از آشفتگی است
یاد تو زلزلهای است که ویران میکند آبادیهای دروغین را.
▫️آرامشی که بشر به دنبال آن
زمین را زیر و رو کرده
زیر بال اضطراب تو خودش را پنهان کرده.
▫️آقا!
بگو چه کار کنم تا همه طعم اضطراب برای تو را بچشند؟
جهان دارد از قحطی آدم زجر میکشد
وحتّی حیوانها هم دیگر آرام نیستند.
وحشت آدمنماها دنیا را قفس کرده برایشان
و آنها دارند از وحشت آدمنماها میمیرند
این طور اگر پیش برود
نسل حیوانها یکی یکی منقرض میشود.
▫️دلت برای حیوانهای زبان بسته بسوزد
و عالم را مبتلا کن به اضطراب یاد خودت.
ما مضطرِّ اضطراب توایم.
▫️شبت بخیر فریادرس همه!
#بهانه_بودن
#شب_بخیر_امام_زمانم
🌴💎🌹💎🌴
📖قاری قرآن من📖
📖بیقرار بودم
اشک که داروی آرامشم بود
نمیتوانست دیگر آرامم کند.
قرآنی رسید به دستم.
بوی کسی را میداد که دوستش داشتم.
گذاشتم روی قلبم
قلبم آرام گرفت.
📖یاد تو افتادم
و قرآنی که با آن
کلام خدا را با نفسهای الهیات زمزمه میکنی.
📖آقا!
قرآن تو با خط کدام خوشنویس نگاشته شده؟
چند بار با این قرآن با خدا عشقبازی کردهای؟
📖قرآنت را شبها کجا میگذاری؟
جنس جلد قرآن تو از چیست؟
تو هم انگشتت را زیر آیهها میکشی و قرآن میخوانی؟
به آیههای عذاب که میرسی
اشک میریزی و میریزد روی صفحههای قرآنت؟
تو گلبرگهای محمدی میگذاری لابلای صفحههای قرآنت
یا گل یاس و شاید هم گل نرگس؟
📖از اینها که بگذریم
آیا تا به حال به کسی قرآنی هدیه دادهای؟
آدم خوبی بوده یا بد؟
📖قرآن مایۀ آرامش است. نیست؟
و سرمایۀ هدایت است. نه؟
اگر متبرک به اشک تو باشد
آرامش و هدایتش دو چندان میشود.
اشتباه میکنم؟
تو از من بیقرارتر کسی را سراغ داری؟
و بگو تا بدانم گمراهتر از من کیست؟
پس چه کسی محتاجتر از من به قرآن توست؟
📖کاری که ندارد برای تو
میشود تا شب بخیرم را نگفتهام
قرآنت را بیاوری و هدیه کنی به من؟
📖کمی صبر میکنم
📖باز هم صبر میکنم
📖آوردی؟
📖هنوز هم صبر کنم؟
📖باشد من شب بخیر را میگویم و باز هم صبر میکنم
شبت بخیر قاری قرآن من!
#بهانه_بودن
#شب_بخیر_امام_زمانم
🌴💎❄️🌹❄️💎🌴
🍃سالروز تولّد تو
چندمین سالروز تولّد توست؟
هزار و صد و اندی.
میخواهیم برای تولّدت جشن بگیریم.
از این حرفهای نخنما شده خستهام
نمیخواهم بگویم:
مگر میشود برای کسی جشن میلاد گرفت
امّا خودش در آن جا نباشد؟
و نمیخواهم بگویم ای کاش جشن میلادت
با جشن آمدنت یکی میشد!
اصلاً مشکل ما این است
که با این حرفهای نخنما شده
توهّم عاشقی میزند به سرمان.
آخرش این توهّم عاشقی زمین میزندمان.
میخواهم حرفی بزنم
که شاید شیرینی میلادت را به کاممان تلخ کند.
دنیا همین طورش برای مؤمن زندان است.
هر چه قدر دنیا بر مدار میل مؤمن بچرخد
باز هم از زندان بودنش نمیکاهد
ولی گاهی این زندان برای مؤمن تنگتر و تنگتر میشود.
تو منّت خدا بر سر ما بودی
که پا به دنیا گذاشتی.
کاش این نعمت خدا را شکر میگفتیم
ولی من میترسم
زیاد هم میترسم.
امّا نمیدانم با چه واژههایی ترسم را بیان کنم.
برخی از ما وقتی که دنیا برایمان تنگ میشود
از ته دل میگوییم کاش نمیآمدم به دنیا!
و برخی هم میگوییم
کاش زودتر از این قفس رها میشدم!
وقتی دنیا را دوستانمان برایمان تنگ میکنند
بیشتر آرزوی رفتن میکنیم.
ما که دوستان خوبی نشدیم برای تو
بیمهریهایمان به تو از حد فزون شده
باری که بیوفاییهای ما روی دوش تو گذاشته
از حد و اندازۀ خیال هم بیرون است.
دارم به این فکر میکنم آقا!
آیا تو هم پیش خودت میگویی
کاش زودتر از این دنیا میرفتم؟
تو را قسم میدهم به هر که بیشتر دوستش داری
حتی خیال این حرف را هم
از ذهنت عبور مده
هر وقت این حرف آمد روی زبانت
آن را این طور تغییر بده:
کاش دوستان بیوفایم
رسم وفا میآموختند
و اگر اهل آموختن نیستند
کاش زودتر از دنیا میرفتند.
میدانم دل مهربانت
توان چنین دعایی را ندارد
ولی رفتن از دنیا برای دوستان بیوفای تو
بهتر از ماندن و شکستن دل توست.
پس برای ما آنچه را که بهتر است بخواه.
شبت بخیر غریب هزار و اندی ساله!
#بهانه_بودن
#شب_بخیر_امام_زمانم
🌴💎🌹💎🌴