eitaa logo
امام حسین ع
22.2هزار دنبال‌کننده
414 عکس
2.1هزار ویدیو
2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
. بحر طویل حضرت زهرا س صحنۀ محشر کبراست خلایق همه در محکمۀ عدل خداوند حکیم و همه در وحشت و اندوه عظیمند، هراسان همه از خشم جحیمند، گریزد پسر از مادر و مادر ز پسر، خلق همه منتظر اجر و صوابند و عقابند و حسابند و کتابند و عتابند و خطابند، نه راهی که گریزند ز تعقیب گناهی، نه امیدی نه پناهی، همه در محکمۀ عدل الهی همه جا رفته فرو یکسره در کام سیاهی، امم و خیل نبیّین، همه در جوش و خروشند و ستادند و به گوشند که شاید شنوند از طرف ذات خدا، حکم خدا را. اُممِ گشته پناهنده به نوح و به خلیل‌الله و موسی و مسیح و به سلیمان و به داوود نبیّین همه گویند که ماراست نگه جانبِ پیغمبر اسلام، محمّد که بوَد احمد و محمود، به جز او و وصیش علی آن حجت معبود، کسی مظهر لطف و کرم خالق دادار نباشد، همه با چشم گهربار، گریزند سوی احمد مختار، که ای رحمت تو سایه فکنده به سر خلق گنه‌کار، مگر لطف تو گردد همه را یار، نگاهی که رهانی تو از این دایرۀ وحشتِ عظما دل ما را. در آن حال محمّد سخن آغاز کند، دست دعا باز کند، با احد لم یزلی راز دل ابراز کند، از جگر آواز کند، بار خدا فاطمه‌ام کو همه دارند به من دیده و من دیده گشودم به سوی عصمت داور که ثنایش شده از جانب تو سورۀ کوثر که تو خواندیش ز لطف و کرمت حضرت صدیقۀ اطهر، همه امید رسول است، بتول است، بتول است، و بوَد پاک و مطهر نفس خلق به سینه شده حبس و همه مبهوت و پریشان، همه با دیدۀ گریان که ندا می‌رسد از خالق منان همگی چشم بپوشید ز وحشت، نخروشید که آید به سوی عرصۀ محشر، ثمرِ نخلِ دل پاک پیمبر، همه هستِ علی آن هستیِ داور، همه بینید جلال و شرف و عزت ناموس خدا را. قیامت بوَد آن‌لحظه که زهرا به سوی حشر بیاید، به روی خلق ز لطف و کرمش دیده گشاید، نه دل احمد و حیدر که دل از دوست و دشمن برباید، به لبش خندۀ عفو و به سرش تاج شفاعت، به کفش برگۀ آزادی و دندان رسول‌الله و پیشانی بشْکافتۀ حیدر و خون جگرِ نورِ دو عینش، حسن و جامۀ خونین حسین ابن علی دست ابوالفضل علمدار، دو مظلوم دگر محسن ششماهه و قنداقه خونین علیْ‌اصغر و جبریل امین پیش روی ناقه و پشت سر او حضرت میکال دو سوی دگرِ او ملک‌الموت، سرافیل به تعظیم و به تجلیل و به تکبیر و به تسبیح و به تهلیل، فزون از عددِ اهل قیامت، ملَک آیند و ستایند همه حضرت امّ النّجبا را. پس آنگاه ندا می‌رسد از ذات خداوند که محبوبۀ من، فاطمه امروز بخواه آنچه که خواهی، ز چنین طرفه ندا فاطمه را اشک، روان گردد و گوید که الهی اگر امروز مرا اشک روان است به صورت، تو گواهی که فقط عاشق دیدار حسینم، که رسد باز ندا از طرف ذات خداوند که یا فاطمه ای دخت پیمبر، بگشا دیدۀ خود را به سوی عرصۀ محشر نگه فاطمه افتد به یکی پیکرِ بی‌سر که بود پاره‌تر از لالۀ پرپر همه اعضاش جدا گشته ز شمشیر و ز خنجر، زده خون یکسره فواره ز رگ‌های گلویش، جگر فاطمه خون گردد و آهی کشد از سینه که محشر بخروشد به ستوه آورد از نالۀ خود ارض و سما را. اهل محشر همه با فاطمه فریاد برآرند، چنان اشک ببارند که در حشر شود باز بپا محشر دیگر، ز خدا باز ندا می‌رسد ای فاطمه بار دگر از ذات خداوند تعالی بطلب حاجت خود را و بخواه آنچه که خواهی، نگه فاطمه بر حنجر صد چاک حسین است و دو دستش به دعا، گرید و گوید به خدای ازلی: بار خدا حاجت من نیست به جز آن که ببخشی ز کرم خیلِ محبّان من و شوهر مظلوم مرا، باز ندا می‌رسد از حضرت معبود که ای نور دل احمد و محمود، به عزّت و جلالم به تو آنقدر ببخشم که تو راضی شوی از من، به خدا می‌سزد آن روز خدا خلقت خود را به همان سیلیِ سختی که به یاس رخ زهرا اثرش ماند، ببخشد که همان لطمه شرر زد جگر اهل ولا را. بگشا دیده و الطاف و عنایات و کرم بین که همان عصمت داور که همان روح دو پهلوی پیمبر، که همان آینۀ احمد و حیدر، چو نهد پای به محشر، همه بینند چو مرغی که کند دانه ز خاشاک جدا، جمع کند جمله محبان خودش را و منادی خداوند ندا می‌دهد: ای اهل قیامت! همگی پیش به پشت سر زهرا همه پویند به گلزار جنان همره صدیقه اطهر، به جز آنان که شکستند میان در و دیوار، زکین پهلوی او را، نه فقط پهلوی او، سینۀ او، بازوی او را و گروهی که ستادند و نکردند در آن عرصۀ غم یاری او را و گروهی که گشودند به آتش در کاشانۀ او را و گروهی که شکستند درون صدف سینه در آن واقعه دردانۀ او را و هم آنان که شکستند نمکدان و گرفتند ندیده نمکش را و هم آنان که گرفتند پس از رحلت پیغمبر اکرم فدکش را و هم آنان که پس از فاطمه کشتند حسین و حسنش را و هر آن کس که به اولاد علی ظلم کند تا صف محشر، و هم آنان که گرفتند به جز راه ولایت، ره عصیان و خطا را .                                                          حاج غلامرضا سازگار
بحر طویل ولادت حضرت زهرا س جبرئیل است که باز آمده از جانب معبود سوی ختم رسل احمد محمود ولی خرم و خشنود که ای بود خدا را ز ازل مقصد و مقصود خدا راست یکی گوهر نایاب رخش مهر جهان تاب کفش بحر در ناب تنش جان مجسم دمش آیت محکم که خواهد کند از لطف وکرامت این گوهر را به تو تقدیم که غیر از تو کسی لایق این هدیه شایسته نبود است و نباشد به تو حکم آمده از ذات الهی که چهل روز و شب از همسر خود دور شوی غزق یم نور شوی نورعلی نور شوی ، آن در یکتای احد مظهر ا... و صمد دور شد از همسر و گردید روانه به سوی خانه بنت اسد آن مادر فرخنده مولا ، همه شان غرق تجلی همه شان محو تولی و در آن چهل شب و چهل روز خدا گفت و خدا خواند و خدا دید و نمی دید به جز روی خدا را. این چهل شب همه پایان شد و پیغمبر اسلام ز سر تا به قدم جان شد و آئینه جانان شد و خندان به سوی خانه شتابان شد و کوبید در خانه و بگشود خدیجه در و ناگه نگهی کرد به خورشید رخ خواجه لولاک چراغ دل افلاک تبسم به لبش بود و به از روز شبش بود ، گل انداخته ماه رخش از دیدن رخسار محمد ، و در آن مرحله جبریل امین بوسه نهادی به زمین گفت ای صاحب دین آمدم از خلد برین بر تو فرستاده خدا میوه جنت که در آن طینت زهراست گل گلبن طاهاست که او را شرف ام ابیهاست تناول کن و رو کن به سوی بستر دلدار به فرمان خدای احد قادر قفار ، چو شد منتقل آن نور مکرم ز پیغمبر اکرم در آن بانوی عالم جلوات روی زهرا ز رخش گشت نمایان و ثنا گفت رسول دو سرا را. زنان قرشی یکسره از مادر اسلام بریدند ز کاشنه او پای کشیدند چو دیدن شده همسر و دلدا رپیمبر ، ز خدا باد درودش به قیام و به سجودش که یکی طرفه ندا خواست ز اعماق وجودش چه صفابخش ندایی چه فرخنده صدایی چه دل انگیز کلامی چه پیامی که الا مادر پاکیزه سرشتم گل خوشبوی بهشتم منم ای مادر فرخنده منم فاطمه فرزند تو دلبند تو هم صحبت تو هم دم و غمخوار تو ، غم نیست اگر خیل زنان از تو بریدند ، مقام تو ندیدند تو ناموس خدایی تو کانون وفایی تو دنیای صفایی تو که از هستی خود دست کشیدی و خدا فاطمه ات داد که روشن کند از پرتو انوار رخش چون دل پیغمبر و چشم تو همه عرض و سما را ، خدیجه تک و تنها در امواج محن ها نه یاور نه معین و نه مدد کار زده تکیه ببه دیوار که از لطف خدای احد قدر قفار رسیدند ز ره چهار زن پاک لب خویش گشودند و سلامش بنمودند سلامش ز ادب باز نمودند یکی گفت منم مریم عضرا یکی گفت منم خواهر موسی یکی گفت منم ساره یکی گفت منم آسیه ای مادر زهرا ، همگی دل به تو بستیم و تو را قابله هستیم که آری به جهان سیده کل نساء را خواطین بهشتی همه گشتند ثناگوش گهی بوسه نهادی به گل روش گهی دست کشیدند به پهلوش که یکباره همه حجزه او گشت پر از نور و درخشید جمالی که از آن چشم قمر کور و به رخ سوره والشمس به قامت شجر طور بسی خوب تر از حور نهاده به چشم کره خاک دو دستش سوی افلاک به ذکر احد پاک گهی حمد خدای ازلی گفت گهی وصف نبی گفت گهی مدح علی گفت به آواز جلی گفت سپس خنده به رخ مادر زد و آن چهار زن پاک بگفتند سلامش بستودند تمامش همگان محو مقامش همه سرمست کلامش همه شستند به ابریق بهشتی همه گفتند درود و صلواتش همه محوش همه ماتش همه مستش همه دادند به هم دست به دستش همه دیدند در او آئینه غیب نما را به تو پیوسته درودم به تو هر لحظه سلامم که تویی حجت کل حجج ا... تویی از همه اسرار الهی همه واقف همه آگاه زنور تو شده خلق بهشت و ملک و حوری و قلمان و سپهر و فلک و اختر و شمس و قمر الحق که تو خود جان رسولی و تو مرآت عقولی و تو زهرای بتولی و تویی حاکم صحرای قیامت و تویی مادر والای امامت تویی آن عبد خدا جلوه که پیوسته خداوند فرستاده سلامش تویی آن کس که همه هست جهان هست ز هستش تویی آن کس که محمد زده گل بوسه به پیشانی و دستش تو که دست همه گیری چه شود دست بگیری ز من بنده دلباخته بی سرو پا را.
4_6023886035744720187.mp3
9.03M
بحر طویل میلاد #حضرت_زهرا سلام الله علیها...❤️ 🔸 سراینده : آقای #غلامرضا_سازگار #بحر_طویل
.  بحرطویل حضرت زهرا علیها سلام الله شَبِ وَجدو سُرور اَست شَبِ شادیِ نور اَست شَبِ جَشنِ ، مَلک و آدَم و حور اَست (شَبِ ، شادیِ زهرایِ بَتول اَست) (شَبِ میلادِ بَتول اَست) کِه تَنها گوهَرِ بَحرِ عُقول اَست وَ یا روح کِه مابِینِ دو پَهلویِ رَسول اَست مَنو اُوصافِ تو اِی عِصمَتِ داوَر ؟ کِه تویی کُلِّ پِیَمبَر کِه تویی جانِ مُجَسَّم کِه تویی روحِ مُصَوَّر کِه تویی مادَرِ سادات کِه تویی سوره یِ کوثَر کُه تویی شافِعِه یِ خَلق بِه مَحشَر کُه تویی خوب تَر اَز مَریم و هاجَر تو هَمان سِیِّدِه یِ عَالَمیانی تو اَمینی تو اَمانی ، هَمِه جا نورِ عَیانی هَمِه دَم سِرِّ نَهانی ، تو هَمان جانِ جَهانی تویی آن شَمسِه یِ اَفلاکِ هِدایت تویی آن دُختِ نُبوَّت ، تویی آن مامِ وِلایت تویی هَر بَحرِ عِنایت ، تویی هَر بابِ شَفاعَت تویی قائِم بِه قیامَت کِه پِیَمبَر پِدَرت گفت : پِدَر باد فِدایت بِه جَنان حَضرَتِ آدَم بِه تو نازد بِه فَلک عیسیِ مَریَم بِه تو نازد پِدَرت اَحمَدِ خاتَم بِه تو نازد هَمِه گویَند کِه ما فاطِمِه داریمو دَمادَم ، هَمِه با هَم گُذرانَند بِه مَدّاحیِ تو صُبح و مَسا را بِه تو پِیوَستِه دُرودَم بِه تو هَر لَحظِه سَلامَم کِه تویی حُجَّتِ کُلِّ حُجَجُ الله تویی ، اَز هَمِه اَسرارِ خُدا واقِف و آگاه زِ نورِ تو شُدِه خَلق بِهِشت و مَلک و حوری و غِلمان مَه و خورشیدو سِپِهرو فَلک و کُرسی و لوح و قَلم و مکِّه وُ رکن و حَرم و مَروِه وُ مَسعا وُ صفا وُ اَختَر و شَمس و قَمَر اَلحَق کِه تو  خود جانِ رسولیّ و تو مِرآتِ عُقولی ، وَ تو زهرایِ بَتولی تویی آنکس کِه هَمِه هَستِ جَهانَست زِ هَستَت   تویی آنکس کِه پِیَمبَر زدِه گُلبوسِه بِه پیشانی و دَستَت وَ تویی حاکِمِ صَحرایِ قیامَت وَ تویی مادرِ والایِ اِمامَت تویی آن عَبدِ خُداجِلوِه کِه پِیوَستِه خُداوَند فِرِستادِه سَلامَت  وَ گهی ، بودِه زِ فِردوسِ بَرین شُرب و طعامَت @emame3vom هَمِه نازند بِه شُکوهَت بِه جَلالَت کِه بِه خُلقَت ، وَ بِه خویَت ، بِه دُعایت کِه خُدا خواندِه مَلائِک هَمِه بِبینَند نَمازت هَمگان مَحوِ مَقامَت هَمِه گوییم سَلامَت بِسُتاییم تَمامَت هَمه ایم مَستِ کلامَت هَمِه مَحوَت هَمِه ماتَت هَمِه مَستَت هَمِه گوییم ، دُرودو صَلَواتَت هَمِه دادیم بِه هَم دَست بِه دَستَت بِپَذیری زِ کرَم بِیعَتِ مارا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠 یا اباصالح المهدی ادرکنا این جمعه هم گذشت و نیامد نگار ما بیرون نشد ز پردۀ غیبت سوار ما ای غایب از نظر ز فراق تو سوختیم دل شد اسیر داغ و خزان شد بهار ما این درد جز به وصل تو درمان نمی‌شود رحمی کن ای طبیب بر این حال زار ما «خورشید من برآی که وقت دمیدن است» آخر سیاه شد ز غمت روزگار ما... ، بهمن ۱۳۹۴ گر قسمتم شود که تماشا کنم تو را ای نور دیده جان و دل اهدا کنم تو را  این دیده نیست قابل دیدار روی تو چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را  تو در میان جمعی و من در تفکرم     کاندر کجا برآیم و پیدا کنم تو را  هر صبح جمعه ندبه کنان در دعای صبح        از کردگار خویش تمنا کنم تو را  یابن الحسن! اگر چه نهانی ز چشم من       در عالم خیال، هویدا کنم تو را  گویند دشمنان که تو بنموده ای ظهور           زین افترای محض مبرا کنم تو را  همچون « مؤیدم » به تکاپو، مگر دمی          ای آفتاب گمشده پیدا کنم تو را  شاعر: سید رضا موید زاده خراسانی @emame3vom .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
. به نبی و خدیجه‌ی اطهر به " فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ" به نبی و خدیجه‌ی اطهر به " فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ" از نماز شب است بالاتر نیت دست‌بوسی مادر طب و مرهم نبود و هرگز نیست برکتی هم نبود و هرگز نیست در دو عالم نبود و هرگز نیست از دعاهای خیر او بهتر چهره اش نور کهکشان دارد در دلش مهر بی کران دارد با همین قامت کمان دارد زیر پایش بهشت سرتاسر دشمنان رسول می لرزند داده حق بر رسول خود فرزند صد هزاران پسر نمی ارزند بر رسول خدا به این دختر هست زهرا سراسر قرآن بین احزاب و فاطر و لقمان آل عمران و مریم و فرقان قدر، انسان، تبارک و کوثر فاطمه خود تعالی خود شد عزت لایزالی خود شد در همان خردسالی خود شد مادر مهربانِ پیغمبر مادر کربلا و عاشورا حجت الله بر حجج، زهرا در میان تمام اهل کسا فاطمه می شود فقط محور فاطمه کیست؟ صاحب افلاک جلوه ی رب العالمین در خاک طبق نص روایت لولاك نیست از فاطمه کسی برتر روز مادر دعا دو چندان کن یاد، از رفتگان فراوان کن یاد، از مادر شهیدان کن یادی از علی اصغر محمد جواد شیرازی @emame3vom
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ویژه_ولادت_حضرت_فاطمه_زهرا_سلام.mp3
668.5K
📻 #صوت 🚦ماجرای سیب بهشتی و حوراء الانسیه 🎙 استاد محمدحسین #رجبی_دوانی ویژه سالروز ولادت #حضرت_زهرا سلام‌الله‌علیها
. : ناز هستی در وجود :یک در سجود : یک بغل آسودگی : پاکی از آلودگی : هدیه ی مرد از خدا :همدم و یک هم صدا و هستی؛ زندگی : یک جهان پایندگی :لطیف؛ فصل بهار یعنی:زندگی در لاله زار : عاشقی؛ دلدادگی : راستی و سادگی : عاطفه؛ مهر و وفا : معدن نور و صفا : راز؛ محرم؛ یک رفیق : یار یکدل؛ یک شفیق : مادر مردان مرد : همدم دوران درد :حس خوش؛ حس عجیب : بوستانی پر نصیب : باغهای آرزو :نعمتی در پیش رو : بنده ی خوب خدا : نیمی از مردان جدا : همسری خوب و شفیق : بهترین یار و رفیق : انفجار نورها : نغمه ی روح و روان : ساز موسیقی جان یعنی: مرهم هر خستگی مادر_یعنی: بهترین وابستگى… و برهمه عزیزان مبارک باد❤️