eitaa logo
امام حسین ع
27.5هزار دنبال‌کننده
433 عکس
2.3هزار ویدیو
2.2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
. سلام آقا گدای بی سر و پا را نمی خواهی؟ گدایی که تمام عمر بوده غرق گمراهی در این دریای بی پایان، میان خیل زائرها گرفت انگار قلاب نگاه تو به این ماهی خطایی هم اگر کردم، نباشد خرده چون عبدم نبخشی خرده میگیرم، شما سلطان شما شاهی من اینجا زیر ایوانم تو آن بالای بالایی سلیمانا نگاهی کن به این مور از کرم گاهی ببین کوه گناهی را به اشک دیده آوردم بنازم که تو بخشیدی چه کوهی را به چه کاهی سلیمان نه،که بالاتر،علی سوم زهرا ندارد فرق اینجا هدهدی با کفتر چاهی به محشر میگذارم پا، به امید نگاه تو ندارم در بساطم غیر آه روضه ها آهی دلم تنگ است آقا جان هوای کربلا دارم بگو ابن شبیبت را بخواند شعر جانکاهی شاعر: ــــــــــــــــــ .
. بسم ‌الله الرحمن الرحیم ای رئوف همیشه خوب ، سلام پیش تو می شود دلم آرام شد زیارت همیشه نیمه تمام هرکه رویت ندید،شد ناکام کاش قلب مرا تکان بدهی دیگر این بار رخ نشان بدهی از همه غیر تو بُریدم من خویش را تا حرم کشیدم من گرچه رویِ تورا ندیدم من طعم آغوشِ تو چشیدم من آبرو رفته را خریدی تو دست،رویِ سرم کشیدی تو این رئوفی که میشناسم من رَد نکرده ز خانه اش دشمن پسرِ فاطمه است پس حتما به قسم نیست احتیاج اصلا دردهامان دواشود اینجا گِرِهِ کور واشود اینجا تو گنهکار را عوض کردی دلِ بیمار را عوض کردی هر گرفتار را عوض کردی آخرِ کار را عوض کردی راهم از حادثه به تو افتاد عوضم کن تورا به جان جواد شاهِ گنبد طلا،امام رضا جلوه های خدا ، امام رضا بقیع و سامرا، امام رضا نجف و کربلا ، امام رضا صاحبِ سرزمین ایرانی تو برای همیشه سلطانی قبله ی نور حضرت خورشید نورِ حیدر زصحنِ تو تابید هر شب از گنبد تو بی تردید میشود جلوه ی نجف را دید در حریمِ تو زائرِ نجفم با سلامی مسافرِ نجفم صحن هایت بهشت این دنیاست چون حریم تو جنت الزهراست کُنجِ باب الجواد، عرشِ خداست چون نسیمش نسیمِ کرببلاست درحرم هرغروب ،بی تابم یادِ صحن و سرایِ اربابم تاکشیدی عبا به روی سرت نظر انداختی به دور وبرت یک نفس پاره پاره شد جگرت جمع کردی زکوچه بال وپرت سرِ پا بودی و زمین خوردی ناگهان نامِ مادرت بُردی همه درهایِ حجره را بستی روی پهلو گرفته ای دستی یادِ گودالِ کربلا هستی کِی گرفتار عده ای مستی بین یک دسته گرگ ، شیر افتاد جایِ تنگی حسین گیر افتاد لبش از تشنگی تکان می خورد نیزه او را به هرطرف می بُرد گُل لبهاش با لگد پژمُرد نیزه داری گلویِ او آزُرد عده ای صبرِ خواهرش بُردند دورِ لب تشنه آب می خوردند تا بدن پایمال مرکب شد وقت دیدار، نیمه ی شب شد از حسینی که نامرتب شد حنجری پاره سهم زینب شد چه حسینی مُرمل بدماء چه حسینی مُقطع الاعضاء در کنار تنی که شد بی سر نیمه شب خواهرآمد و مادر دوزنِ مو سپید و یک پیکر وا نمودند تا ز سر معجر ناگهان ساربان ز راه آمد بهرِ غارت به قتلگاه آمد قاسم نعمتی https://eitaa.com/emame3vom/51639 .
دلتنگ شبیه حال بیماری که از کف داده صحت را دمادم می کشم از سینه ی خود آه حسرت را دل لم یزرعم را هر چه کشتم خشک شد یا رب به خاک کشتزار من بباران ابر رحمت را از عمر رفته ام چیزی به جز غفلت نشانی نیست جوانی رفت و من از دست دادم کوه نعمت را پس از عمری دویدن باز هم درگیر این نفسم خدایا لطف کن بر من ، بگیر از من منیّت را اگر الان بمیرم چیزی از دنیا نفهمیدم خدایا مرحمت کن تا بدانم قدر فرصت را خلاصه عمر بر دور مجاز از دست رفت و من نفهمیدم کجا پیدا کنم پس واقعیت را ولی امید سائل ها فقط لطف کریمان است و من در شهر مشهد دارم این لطف و مزیّت را و هرگز ناامید از این حرم خارج نخواهد شد هر آن کس می شناسد لطف سلطان کرامت را هوای کربلا هرگاه قالب گشت بر جانم از این درگاه می گیرم کلید استجابت را شبیه آن شهیدانی که در صحن حرم رفتند خدایا قسمت ما نیز کن فیض شهادت را شاعر: .
‍ . 🎤 علی یعنی بهشتی با بهار و باغ و بارانش علی یعنی زمین با عطر گلهای فراوانش علی یعنی تبسم‌های شرقیِ هَزارانش علی یعنی جهان در گوشه‌ای در خاک ایوانش علی یعنی علی ، یعنی به قربانش به قربانش علیٌ حُبُه جُنَّه قسیم النار یعنی او امام الانس و الجِنه هزاران بار یعنی او وصیُ المُصطفی  تکرار در تکرار یعنی او  فقط شیر خدا کرار در کرار یعنی او چه گویم شرح آنکه تا قیامت نیست پایانش ببینید این مطهر در مطهر در مطهر را تمام دلخوشیِ خانه‌ی موسی بن جعفر را علی یعنی تپش یعنی نفَس زهرایِ اطهر را علی یعنی رضا یعنی جگر حتی پیمبر را علی یعنی مدینه مکه  قربانِ خراسانش دوباره رو به ایوانت امین‌الله‌های ما سلام‌الله‌های ما نگاه و آه‌های  ما به درهای حرم خورده گره گَر راه‌های ما سرِ سال است دورِ تو بگردد ماه‌های ما خداوندا سلامش کن یک ایران است و سلطانش پشیمان می‌شود هرکس ننوشد جامِ سلطانی چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی بگردان جام چشمت را که عالم را بگردانی سلیمانی شود مردی که پیشت کرد دربانی فدای جذبه‌ی چشمی که سلطان شد سلیمانش چنان نوری...که خود را اینهمه پروانه گم کرده که هر زائر که می‌بینی دل دیوانه گم کرده چُنان مجذوب اینجایَم که مستی خانه گم کرده کنارِ آب سقاخانه‌ات پیمانه گم کرده شنیدم از نجف این را فدای صحن و ایوانش هنوز عطر تو از شبهای نیشابور می‌آید هنوز از این ضریحِ نقره بارِ خوشه‌ی انگور می‌آید هنوز از کفشهای زائرانت نور می‌آید هنوز آن روستایی از مسیرِ دور می‌آید دوباره پابرهنه ساده آمد پیش جانانش تو عیدی رو بسوی تو نماز عید می‌خوانیم زیارتنامه را در خانه‌ی خورشید می‌خوانیم تو را ما با قنوت عشق با امید می‌خوانیم خیال ماست راحت تا که بی تردید می‌خوانیم که پیش از عرض حاجت ، حاجتم را داده دستانش همیشه دیده‌ام اینجا مریضی که شفایش دید زنی بر روی سجاده براتِ کربلایش دید کنار بچه‌ای معلول ، مردی گریه‌هایش دید هنوز اشکش به چشمش که... پسر را روی پایش دید من و دارالشفایی که نگفته  نه به مهمانش بیا اُردیبهشتی کن تو این اسفند ماهی را کبوتر کن کبوتر کن کلاغِ روسیاهی را قبول از ما کن  امشب این نمازِ اشتباهی را کمی خرجِ دل ما کن نگاه گاه گاهی را نگاهی نه به من بر مادرم بر دست لرزانش تویی تنها که می‌فهمی سلام آخری‌ها را تویی که دوست میداری دعای آذری‌ها را کنار کفشداری‌ها  مقام پادری‌ها را بجان مادرت تحویل گیر این مادری‌ها را فقط دستم به دامانت فقط دستم به دامانش شبِ جمعه حرم بودم کمی در پشتِ در خواندم نشد در کربلا اما در اینجا از جگر خواندم شنیدم مادرت رفته که از داغِ پسر خواندم دوخط از روضه‌ی اکبر کنارت مختصر خواندم چه بد سرنیزه‌ها کرده پریشانش پریشانش فقط شمشیر می‌آمد فقط تکبیر می‌آمد به بالا نیزه می‌رفت و به پایین تیر می‌آمد به رویِ اِرباً اربایی صدایی پیر می‌آمد خدایا عمه از خیمه اگر که دیر می‌آمد پدرجان داده بود از غم همانجا با علی جانش شاعر: ایام .👇
. سَیّدی مولا رضا ، سَیّدی مولا ----------- معتکف کوی تو بودم و رفتم زائر دلجوی تو بودم و رفتم بوی خدا می دهد باغ ضریحت مست همین بوی تو بودم و رفتم ای که تویی جنّت دیده رضا جان جان ز حریم تو گل چیده رضا جان ای همه لطف و عطا ، سَیّدی مولا سَیّدی مولا رضا ، سَیّدی مولا ----------- جان به فدای تو و لطف نکویت می روم امّا بُوَد دیده به سویت معتکفِ کوی تو بودم و دیدم خیل ملک را همه زائر کویت می روم و ، دیده ام من کرم تو دل نرود یا رضا از حرم تو معدن جود و سخا ، سَیّدی مولا َسَیّدی مولا رضا ، سَیّدی مولا ------------ ای حرمت قبله ی این دل زارم کوی تو مولا بُوَد باغ و بهارم ماه شب تار من گنبد زردت نور دهد مهر تو بر شب تارم ذکر رضا جان بُوَد ، ذکر مدامم اشک دو دیده بُوَد عطر سلامم ذکر تو عینِ شِفا ، سَیّدی مولا سَیّدی مولا رضا ، سَیّدی مولا ----------- معتکف این حرم بوده دل من با تو رضا همقدم بوده دل من سائل درگاه تو گشتم و دیدم سائل لطف و کرم بوده دل من مرغ دلم در حرم لانه گرفته آمده از دست تو دانه گرفته این من و جود شما ، سَیّدی مولا سَیّدی مولا رضا ، سَیّدی مولا ** محمود تاری «یاسر»✍ .............. دوباره آمده‌ام تا دوباره در بزنم کبوترانه در این آستانه پر بزنم به نا امیدی از این در نمی‌روم هرگز اگر جواب نگیرم دوباره در بزنم خدا مرا به حقیقت ولی شناس کند که حلقه بر در این خانه بیشتر بزنم سواد نامۀ من رنگ صبح خواهد داشت شبی که بوسه بر این چشمۀ سحر بزنم به یاد غربت تو عهد کرده‌ام با خود که لاله باشم و صد باغ بر جگر بزنم خدای را کمی ای زائران درنگ کنید که خاک پای شما را به چشم تر بزنم به من هر آنچه که بخشیده‌اند توفیق است مباد آنکه دم از دولت هنر بزنم اگرچه خارم و نسبت به گل ندارم باز خوشم که گاه گداری به باغ سر بزنم اگر شمیمی از این بوستان به من برسد معاشران! به خدا تاج گل به سر بزنم من آشنای همین درگهم، خدا نکند که رو به غیر کنم یا دری دگر بزنم صفای تربیت باغبان حرامم باد که در مجاورتِ گل دم از سفر بزنم اگر چه غرق گناهم سفینه‌ام اين‌جاست مراد و قبله‌ام اين‌جا، مدینه‌ام اين‌جاست ✍ ....... گله‌ای نیست اگر غصه‌ی بی‌ حد داریم خلوتی هست که در گوشه‌ی مشهد داریم ما نرفتیم هنوز از حرمش دلتنگیم چشم امّید به دیدارِ مجدد داریم گفته سر می‌زند آن‌گونه که از سلمانی این قراری‌ست که با صاحب مرقد داریم ما گنه‌کارترین‌ها وسط صحن رضا آنچه در خلد برین خلق ندارد داریم روضه می‌خوانم از آن شاه که در اندوهش دیده‌ای در طلب اشک مقید داریم :: ای اباصلت! عبا را نکشد کاش به سر از عبا ما چه‌قَدَر خاطره‌ی بد داریم شاه بر شانه‌ی خم، پیکر خود را می‌بُرد با عبا داشت علی اکبر خود را می‌بُرد .................... شکر خدا که ریزه خور خوانتان شدم دلبسته ی حریم خراسانتان شدم شکر خدا که بار دگر زائر توام لطف خود شماست که مهمانتان شدم لایق نبوده ام که شوم همجوارتان مبهوت این کرامت و احسانتان شدم یا ایها الرئوف زمینم زده گناه بی خود نبوده دست به دامانتان شدم با صد امید بر در این خانه آمدم امّیدوار لطف فراوانتان شدم جایی به جز بهشت خراسان نیافتم گوشه نشین روضه ی رضوانتان شدم دست خودم نبوده که اینجا رسیده ام دست خودم نبوده مسلمانتان شدم چشم طمع به گندم مهر تو بسته ام این شد که من کبوتر ایوانتان شدم دل کنده ام ز خانه و شهر و دیار خود عشقت سبب شده که پریشانتان شدم لطف و عطای تو چقدر فرق می کند بیهوده نیست بی سر و سامانتان شدم حال و هوای کرب و بلا دارد این حرم یعنی که مست جام حسین جانتان شدم شاعر: ✍ . شاه خراسان سلام شاه جوابم بده غرق گناه آمدم شاه پناهم بده نور خراسان سلام صاحب ملک و مقام گرچه من آلوده ام باز تو راهم بده ای همه سلطان عشق شاه غریب از وطن با همه شرمندگی حرمت شاهم بده مانده ام از هر کجا رانده ی مشهور شهر با همه امید باز، توشه ز آهم بده بارگهت تکیه گاه سر و ستونت بلند بنده ای افتاده ام حرمت و جاهم بده هیچ نراندی ز خود خلق گنهکار را ای تو امام رئوف باز پناهم بده .