.
#روضه_عطش_در_سفر #کربلا
---------
اینجا که سوخت دامن دریا ز تشنگی
آتش گرفت سینه ی صحرا ز تشنگی
از قحط آب شعله به جان حرم فتاد
پرپر شده ست گلشن زهرا ز تشنگی
اینجا چو مشک ، آب زلالی نداشت چشم
اینجا شکست قامت سقا ز تشنگی
اینجا به عرش رفته صدای عطش عطش
اینجا نداشت حنجره پروا ز تشنگی
پژمرده بود غنچه ی لبهای کودکی
مادر نداشت تاب تماشا ز تشنگی
طفل صغیر پیش دو چشم رباب هم
دیگر نداشت تاب تقلا ز تشنگی
اینجا نسیم تشنه گذر می کند ز خاک
اینجا خمید قامت طوبا ز تشنگی
خجلت زده ست آب فرات از لبان خشک
با آن که بود صبر و شکیبا ز تشنگی
اینجا حسین پیش دو دریا به خون فتاد
جان می سپرد یکه و تنها ز تشنگی
بر تیغ خصم حنجر خود را سپرد لیک
هرگز نکرد آب تقاضا ز تشنگی
در انعکاس ، نغمه ی جانسوز العطش
"یاسر" نگشت آینه رسوا ز تشنگی
؛؛؛؛؛؛؛
کربلای معلی
.