.
#امام_حسین علیهالسلام
#شام
#مجلس_یزید
#یوسف_رحیمی
نگاهش را به چشمت دوخت زینب
ز چشمان تو صبر آموخت زینب
به لبهای تو میزد چوب، بوسه
به پیش چشم تو میسوخت زینب
فدای ذکر یارب یارب تو
چه اشکی دارد امشب زینب تو
به لب آورده جان کاروان را
به هر چوبی که میزد بر لب تو
تمام روضه آن شب بر ملا بود
گمانم کربلا در کربلا بود
بمیرم بوسههای خیزرانی
فقط یک روضۀ طشت طلا بود
@emame3vom
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
«اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل»
#امام_حسین علیهالسلام
#مجلس_یزید
#سید_محمدحسین_حسینی
بنا نبود که هم ،نیزه از سنان بخورد
و هم به تشت طلا،چوب خیزران بخورد
بنا نبود که از کربلا به کوفه و شام
به هرزمین برسد،سنگ ازآسمان بخورد
مگرچه گفته که وضع لبش چنین شده است
چه کرده او،که سرش ضربه آنچنان بخورد
مگرحرام خداراحلال خواسته است
که بایداین همه زخم ازحرامیان بخورد
مخوان دومرتبه قرآن، یزیدمنتظراست
گرفته چوب ،مبادا لبت تکان بخورد
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
«اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل»
.
زمان:
حجم:
131.3K
#دمام_زنی
.
#واحد_شلاقی
#شب_سوم_محرم
واحد تند حضرت رقیه سلام الله علیها.
سلام کرد و نشان داد جای آبله را(۲)
چه بی مقدمه آغاز می کند گله را(۲)
نه از سنان و نه از شمر گفت و نه خولی(۲)
بهانه کرد فقط طعنه های حرمله را (دیگه بگذرم)
نگاش چونکه به رگهای نامرتب خورد(۲)
نکرد شکوه و پوشاند زخم آبله را (۲)
ز استلام لب و خیزران شکایت داشت(۲)
از اینکه چوب رعایت نکرد فاصله را(۲)
کشید زجر هم از دست زجر ،هم پایش(۲)
شبی که گم شد و گم کرده بود قافله را(۲)
و در ازای دوتا بوسه داد جانش را(۲)
ندیده چشمِ کسی اینچنین معامله را (۲)
#محمدعلی_بیابانی✍
#واحد
🏴 #محرم۱۴۰۱
#حضرت_رقیه سلام الله علیها
#سید_محمدحسین_حسینی
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
زخمی ترین شقایق این بوستان منم
(با ناخن شکسته ز پا خار میکنم)
چندان شکستهام که به هر جا نشستهام
آدم خیال میکند آنجاست میهنم
یک ماه دوری تو به من سالها گذشت
دیر آمدی چقدر عزیزم به دیدنم
با پیکری کبود هنوز ایستادهام
یعنی حریف کعبه نی و سنگ و آهنم
خلخال و گوشوار و النگوم گم شدند
بعد از تو من به زخم و به تاول مزینم
آن گیسویی که شانه کشیدی به باد رفت
با شعلههای خیمهی تو سوخت خرمنم
گفتی عروس میشوم اما بعید شد
پاییزی است آتیهی سبز و روشنم
من گم شدم مگر که تو پیدا کنی مرا
زجر آمد و نپرس ز از جای کندنم
با سر به خانهی رقبا رفتهای چه کار
از زانوی یزید چه کم داشت دامنم
من غم و مهر حسین
شیر از مادر گرفت
روز اول کامدم
دستور تا آخر گرفتم
بر مشامِ جان زدم
یک قطره از عِطرِ حسین
سبقت از عود و گلاب و
نافع و عنبر گرفتم
بر مشامم می رسد
هر لحظه بوی کربلا