.
بسم الله الرحمن الرحیم
#طلیعه_محرم
#ورود_به_ماه_محرم
#حسین_صیامی
▶️
این سوز و آه و ناله که در خلق عالم است
این سینهها که پر شده از درد و ماتم است
دارد خبر می آورد ای اهل معرفت
تکیه به پا کنید که ماه محرم است
با نسخه مشابه خود فرق می کند
عیسای اهل بیت دمش واقعا دم است
هر کس که ریخت قطره اشکی برای تو
هر لحظه دورتر ز عذاب جهنم است
از بین برده است گناهان خلق را
سیلی که در نتیجه این اشک نم نم است
انسان شناسی ام شده این گونه یا حسین
هر کس که خاک پای شما گشت، آدم است
ای عاشقان روضه ارباب بی کفن
اینجا بساط روضه دوباره فراهم است
لب تشنه سر برید تو را دشمنت حسین
صدبار اگر بمیرم از این ماتمت کم است
.
.
#طلیعه_محرم
#ورود_به_ماه_محرم
#غزل_اول_مجلس
#شب_اول_محرم
#مجتبی_روشن_روان
چگونه شکر بگویم؟ که زنده ماندم و دیدم
رسیده نوبت گریه دمیده ماه محرم
چگونه شکر بگویم؟ که زیر سایه ی پرچم
کنار حضرت زهرا نشانده اند مراهم!
چگونه شکر بگویم؟ چگونه شکر بگویم؟
دوباره گرم گلوی بریده است گلویم!
چگونه شکر بگویم که بنده... نوکرتانم؟
همیشه طالب فیض عظیمِ محضرتانم
تمام سال گدای کنار معبرتانم
غلام لطف لطیفِ نگاه مادرتانم
ستاره های هدایت، موالیان کرامت!
من و هراس قیامت، شما و لطف و عنایت
شما... ولیّ خدا، من شکسته ی غمتانم
شما دلیلِ شفا، من مریض یک دمتانم
شما نسیم صفا، من غبار مقدمتانم
شما امیر وفا، من اسیر پرچمتانم
ز دست عشق شما که زدید شعله به جانم
چرا غزل ننویسم؟ چرا ترانه نخوانم؟
درست مثل قناری، قناریِ لبتانم
شبیه ماه، گرفتار خلوت شبتانم
همیشه مشتری روضه های پُر تبتانم
چه میشود که ببینم شبی مقرّبتانم؟
همان که اول خلقت اساسنامه نوشته
مرا به راه ولایت دریده جامه نوشته
من و نگاه شما و پناه صحن و سراتان
چگونه شکر کنم که شدم مدیحه سراتان؟
شکسته باد سری که زمین نخورده به پاتان
فرشته های خدایی مقیم بزم عزاتان
به شوق بارش رحمت، غریق زمزمه هستم
دخیل بزم عزای عزیز فاطمه هستم
عزای هستی عالم عزای عشق مجسّم!
عزای کشته ی تشنه عزای صاحب زمزم
عزای یک سر بر نی عزای یک تن درهم
بخوان که جان بسپارم ز داغ وارث آدم
"سری به نیزه بلند است در برابر زینب
خداکند که نباشد سر برادر زینب"
*
alimifa-m98-pishvaz-alimi04.mp3
زمان:
حجم:
5.18M
#حمید_علیمی
بسم رب الفاطمه
#سیاه_پوشان
#ورود_به_ماه_محرم
#امام_حسین
#مناجات_محرمی
بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را
از گلوی بغض هایم باز کردم گریه را
مثل یک مادر که فرزندش زدستش می رود
اقتدا کردم به او ابراز کردم گریه را
این سیاهی های هیئت چادر خاکی او است
با غم پنهانی اش همراز کردم گریه را
تا که از ذکر غریب مادر افتادم ز پا
با نگاه او پر پرواز کردم گریه را
سایه ای را بر سرم حس می کنم در روضه ها
در پناه فاطمه آغاز کردم گریه را
گفته اند، اذن دخول ماه غم یا فاطمه ست
روزیِ اشک محرم های ما با فاطمه ست
شال غم بر روی دوشم پیرهن مشکی به تن
آرزو دارم شود این جامه بر جسمم کفن
محتشم دم می دهد باز این چه شور و ماتم است
گویی آویزان شده از عرش کهنه پیرهن
تا که از خانه به قصد روضه بیرون می زنم
حیدر کرار می آید به استقبال من
فاطمه پایین مجلس مینشیند پیش در
می نشاند صدر مجلس گریه کن ها را حسن
خواهرش هم روضه می خواند برادر کاش کاش
وقت بوسه از گلو میرفت جانم از بدن
بوسه ای کردم گلویت را نَبُرّد تیغ ها
غافل از اینکه تو آخر می شوی ذبح از قفا
#موسی_علیمرادی ✍
#واحد