eitaa logo
امام حسین ع
27.5هزار دنبال‌کننده
433 عکس
2.3هزار ویدیو
2.2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
|⇦• روضه و توسل جانسوز ویژه ایام شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها به نفسِ مداحِ روشندل : کربلایی حمید عسکری•✾• •┄┅═══••↭••═══┅┄• اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و اَلِ مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُمْ...لا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ اِلا بِالله اَلعَلِیِّ العَظیمِ "اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ، وَفی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً" هر که با خاک درت کام لبش بردارد از همان کودکیش چشم به کوثر دارد اولین آرزویم هست همانی باشم که به لب نام تو تا لحظه ی آخر دارد چند صد حج پیاده است، ثواب آنکه قصد پا بوسیِ شش گوش تو در سر دارد پادشاهان همه مبهوت مقامت گویند این چه شاهی است مگر این همه نوکر دارد هر که بر داغ تو نگریسته پیغمبر نیست گریه بر توست مِدالی که پیمبر دارد تکیه بر نیزه ی غربت زدی وفرمودی چشم غارت به حرم این همه لشکر دارد خواهرش گفت سرش را سر نیزه نزنید کین هلال سَرِ نی آمده دختر دارد *شب شهادتِ یک خانومیِ که خیلی ها می خواستن اسمش رو از بین ماها ببرن،رفقا! امشب اومدین برای یتیمی گریه کنید که نه پدر داشت و نه مادر...امشب به قول ما باید دو قبضه یتیم نوازی کنی..مهمان های رقیه خوش اومدید...* بنشينيدُ موهامو حنا كنيد ليله ی وصلِ منو نيگا كنيد من مسافرم دیگه بايد برم رختای منو دیگه جدا كنيد اشکامو به پای تو جو می کنم معجزاتم رو برات رو می کنم تو بیا،خودم خرابه رو می شینم با مژه جارو می کنم یک نفر نیست سرت رو نگه داره روی پا، دخترت رو نگه داره صدتا مثل من فدات ولی خدا ان شاءالله خواهرت رو نگه داره دیگه داد از جگر ما نمیآد گفته بودم پدرِ ما نمیآد عمه وقتی تو خرابه میشینه هیچ کسی دور و بر ما نمیآد منو پیشِ پای عمه بیارید واسه گریه های عمه بیارید من کفن نخواستم از شما چادری برای عمه بیارید پیشِ مردم جیگرم داد میزنه داره چشمایِ منم داد میزنه عموم رو اگه دیدی بهش بگو حرمله خیلی سرم داد میزنه میشه رو ناقه سوارم نکنید *می دونید برای چی؟ آخه خیلی ها نوشتن این ناقه ها،بی جحاز بوده،هی این بچه ها روی زمین می افتادن...خدا می دونه از روز یازدهمِ محرم تا صبح اول صفر این دختر چند بار روی زمین افتاده...* میشه رو ناقه سوارم نکنید؟ گُلم و اسیرِ خارم نکنید؟ میشه گوشواره مو برداری بجاش با لگد منو بیدارم نکنید؟ ساقه ام شکسته میشه نزن تازیانه بزن لگد نزن باشه حالا که دلِ پُری داری بزن اما، دیگه حرف بد نزن ____ ┄•┄┅═══••↭••═══┅┄•
|⇦• روضه و توسل جانسوز ویژه ایام شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها به نفسِ مداحِ روشندل : کربلایی حمید عسکری•✾• •┄┅═══••↭••═══┅┄• دلم تنگه واسه تمنایِ تو میخوام از همون دور بوست کنم بابا یادته که می گفتی به من الهی یه روزی عروست کنم توی قافله زجر بود همدمم تو گوشمم همش خنده ی حرمله است توی راه یک ریز طعنه زدن که زخم زبون بدتر از آبله است من که همش سوگلی بودمو ندارم گُل سر، رُخم خاک و گِل یه جور چنگ بردن تو مویِ سرم که موهام نزد دیگه چنگی به دل یکی دستشو بُرد بالا سرم گرفت روسریِ سه گوشِ منو آهان! حرف گوش شد بذار که بگم ندیدی تو زخمایِ گوشِ منو به من عمه قولِ یه گوشواره داد که تو از سفر میخری واسه من نمیخوام،به اینا بگو لااقل که انگشترت رو بابا پس بدن * سر رو گذاشتن جلوی این دختر،اونم نه با ادبانه،سر مقدس رو انداختن جلوش، صدا زد:" ما هذا الرّأس ؟ " این سَرِ کیِ؟ اونم گفت: "رأسُ أبيك" اینم بابات...* از گیسوانم چندتایی مانده اما آن هم برایم دردِ سر گشته خدایا بابا گمان دارم که در این خانواده من بیشتر از همه رفتم به زهرا بابا نگاهی که ببین دشمن شکسته هم باز و هم سینه و هم پهلویم را زجرِ حرامی بیشتر من را لگد زد هر جا صدا کردم تو را با لفظِ بابا تو رویِ نیزه بودی و من پا به پایت هر سو دویدم ای پدر با تاولِ پا *شروع کرد به حرف زدن،اول گِله هارو کرد،دختر بچه خصلتش اینه که اگه بابا خیلی وقت دخترش رو ندیده باشه،وقتی به هم میرسن ،دختر شروع میکنه اول بدی هارو گفتن،گفت:بابا! شامی ها بَدَن...بابا بابا...عمه مو زدن...بابا بابا..." مَنْ ذَا الَّذي أَيتمني علي صِغَر سِنّي؟"کی منو به این کودکی یتیمم کرده؟ "مَنْ ذَا الَّذي خَضَبكَ بِدِمائكَ"! کی صورتت رو خونی کرده بابا؟ "مَنْ ذَا الَّذي قَطع وَ رِيدَيْكَ!" خرابه که تاریک بوده،معلوم میشه دست میکشیده روی سر می فهمیده...بابا کی رگ های حنجرت رو بُریده...گفت:بابا! این همه شباهت گفتم، از خودم و خودت گفتم،اما یه تفاوت هم هست بابا...هرچی نگاه میکنم،می بینم لب و دندانِ من سالمِ،لب تو زخمیِ،دندانت شکسته...نوشتن با دست اینقدر تو صورتش زد...عمه دید دیگه صدایِ دختر نمیآد... بابا امون از این زخمایِ کاری خون از لبِ تو شده جاری کی سنگ زده بر لبِ قاری *زن غساله اومد،گفت: من بدن این بچه رو غسل نمیدم،به من بگید این بچه چرا اینقدر بدنش کبودِ؟...بی بی زینب فرمود:خودم بدن رو غسل میدم...شاید یادش اومد از اون زمانی که بدن مادرش فاطمه رو غسل میدادن...مادر پهلوش شکسته شده بود،بازوش ورم کرده بود...چشمش...اما دیگه خار مغیلان تو پاش نرفته بود...ای حسین...* ____ ┄•┄┅═══••↭••═══┅┄•
و توسل جانسوز ویژۀ هفتم ماه صفر شهادت کریم آل الله مجتبی علیه السلام به نفسِ مداحِ روشندل : کربلایی حمید عسکری ♨️ @emame3vom 👈 ┄┅═══••↭••═══┅┄ از بارِ داغش پشتِ پیغمبر شکسته تنهاترین سردارِ بی لشگر شکسته سجاده اش بر غربتِ او گریه کرده پایِ غریبی اش دلِ منبر شکسته بخشید آنکَس را که زد نیزه به ساقَش او دستگیری می کند از هر شکسته تا زهر را نوشید،فرمود:آه مادر! راحت شد این آئینه یِ یکسر شکسته بُغضِ چهل سالِ مرا این زهر بشکست اما غرورم را کسی دیگر شکسته یک کوچه ی باریك و دو دیوارِ سنگی یک راه بُن بست و دو برگ و بر شکسته فهمید فرزندِ بزرگم، ناسزا گفت می خواست من باشم ولیکن سر شکسته گفتم که با رویم بگیرم ضربه اش را رفتم نبینم حُرمَتِ مادر شکسته اول مرا زد بعد از آن هم مادرم را من میزدم بال و پَر و او پر شکسته *یکی از خصلت های خوبه شیعه،غیرت داشتن رو ناموسشِ،هر چند یک مشت نامردِ بی حیا، می خوان مارو از حجاب و بحث غیرت جدا کنند،نمی تونند،چون ما نونِ حلال خوردیم...این بیت مالِ ما بچه غیرتی هاست...* از رویِ چادر، پایِ خود را برنمیداشت پایی که قبل از این جسارت،دَر شکسته در زیر پاها گوشواره خوردتر شد خندید وقتی دید نیلوفر شکسته خون لخته از تیزیِ سنگی بر زمین ریخت فهمیدم از دیوارِ کوچه،سر شکسته لایوم کَ یومَک حسینم گریه کم کن تنها نه من،از گریه ات خواهر شکسته می بینمت با مادرم بر شیبِ گودال در لا به لایِ نیزه و خنجر شکسته ای کاش می شد تا نبینم ساربان هم انگشت را دنبال انگشتر شکسته *یک نفر سوال کرد:آقاجان!یا امام حسن!محاسنِ شما خیلی سفید شده...چه حکمتی داره؟داداشِ شما هم تقریباً هم سن و سالِ شماست،یکی دو سه سال کوچیکترِ؟ امام حسن فرمود:هر کسی غیر از من بود،این جریان کوچه رو می دید،اونم مثل من پیر میشد...آخه مادرش فرموده بود:حسن جان! تا من زنده ام به بابات چیزی نگی،قربونت برم... بی بی حضرت زهرا سلام الله علیها از مَدبَخ وارد حُجره شدن،دید پیغمبرِ اکرم گوشه ی حجره نشستن،دو تا آقازاده حسن و حسین با هم دارن بازی میکنند،به قول و نقلی دارن کُشتی میگیرن...بی بی نگاه کرد به لب های مبارکِ پیغمبر دید داره یه ذکری میگه...خوب دقت کرد دید پیغمبر زیر لب دارن میگن:ای جانم حسن!...بی بی ناراحت شد فرمود:بابا! قربونتون برم،حسینم کوچیکترِ،چرا اسمِ حسینم رو نمی برید؟فرمود:نگاه کردم به تمام آسمانها،دیدم همه ی آسمان ها دارن میگن:جانم حسین! دیدم حسنم غریبِ...گفتم: من بگم:حسن!... تا زهر رو نوشید به اون زنِ نانجیبش فرمود: برو حسینم بیاد میکشه تو رو...یه جایی هم دیدن بدن امام حسن به تابوت با تیر دوخته شده بود،اینقدر تیر به بدن امام حسن زدن... اما رفقا من اینجا میخوام یه حرفی بزنم...اون زمانی که ابی عبدالله کنار بدن امام حسن فرمود:غارت زده به اونی نمیگن که پول و ثروتی از دست داده باشه...غارت زده به من میگن که داداشی مثلِ حسن رو دارم از دست میدم...چشمای امام مجتبی هی باز و بسته میشد،آروم نفس می کشید،فرمود:داداش! امروز کنار من تو هستی،زینبم هست،عباسم هست،بچه هام هستن...هر چند کوچیکن، اما حسینم! "لایوم کیومک یا اباعبدالله" برای اون روزی گریه هات رو نگه دار،که بابام وعده داده،مادرم میدونه،جدم رسول خدا میدونه...کدام روز؟...* نمیشه باورم که وقتِ رفتنه تموم این سفر بارش،رو شونه ی منه کجا میخوای بری؟ چرا...منو نمی بری؟ حسین! این دَمِ آخری چقدر شبیهِ مادری *ابی عبدالله فرمود:زینب! پیراهنی که مادرم دوخته و به تو امانت داده بردار بیار عزیزم...دید خواهر داره گریه میکنه...گریه چرا؟ تو باید حواست به خیمه ها باشه...عزیزِ دلم! مادر وقتی این پیراهن رو داشت امانت میداد،فرمود: زینبم! هر وقت حسینم این پیراهن رو طلب کرد بدون لحظات آخرِ...بمیرم برای اون زمانی که زینب باید هم خیمه هارو آروم کنه...و هم هوای امام سجاد رو داشته باشه...یه لحظه نگاه کرد دید گرد و غبار سرزمین کربلا رو فرا گرفته...آمد بالای تَل...دید بدن حسینش پاره پاره...* ┄•┄┅═══••↭••═══┅┄