4_5929418260133971840.mp3
32.28M
#سید_رضا_نریمانی
#امام_حسین_ع_مناجات
#حضرت_علی_اصغر_ع_شهادت
#مرضیه_نعیم_امینی
▶️
هر که از لجّه ی غم جرعه مکرر نخورد
روز محشر به جز این، حسرت دیگر نخورد
پدرم گفت به من، مثل حسین بن علی
هیچ شاه دگری غصه ی نوکر نخورد
چوب هم باشی و وقفش نشوی باخته ای
هیزم است آنچه به درد تن منبر نخورد
بشکند دستم اگر گوش من این را شنود
"پای مرکب به تنش وا شد" و بر سر نخورد
گریه کردم که فقط زخم تنش خوب شود
گیرم این اشک به درد صف محشر نخورد
شدنی نیست که بی یار شود خون خدا
به غرور نوه ی شیرخدا بر نخورد
اول روضه ی شش ماهه به خود گفت کسی:
کاش این مرتبه آن تیر به اصغر نخورد
به روی دست و به سر نیزه رسالت دارد
تا سه شعبه به پدر، سنگ به مادر نخورد
1498606324.mp3
37.35M
مناجات ابتدایی شب هشتم
#سید_رضا_نریمانی
شعر مدح و مناجات #امام_زمان (عج)
من را بخر ، جز تو خریداری ندارم
خالیست دستم ؛ توشه و باری ندارم
این غصّه هم زجرآور است اندازهی خود:
” از غیرم آگه ، از تو اخباری ندارم “
شرمنده هستم که برایت من ، همیشه…
آقای خوبم! جز گرفتاری ندارم
” هَل مِن مُعینِِ فَ… ” برای گریهکردن…
بر غصّههای غیبتت ، یاری ندارم
گر چه طلب داری ؛ طلبکاری نداری
پیش تو من غیر از بدهکاری ندارم
تو خلق گشتی که پناهِ خلق باشی
من خلق گشتم خدمتِ … ؛ آری ، ندارم
بابا کجا طفل پشیمان را نبخشد؟!
من طفلم و غیر از خطاکاری ندارم
من ، دور تا دورِ جهان را خوب گشتم
غیر از تو حَقّاََ من ، هواداری ندارم
گفتی که ” اِنّا غَیرُ…” قربانِ وفایت
با غیر تو یابنَ الحسن! کاری ندارم
من را ببخش ای وارث مولود کعبه!
من را که جز مدحِ علی ، باری ندارم
من ، اوّل و آخر ، غدیری هستم و بس
جز چارده معصوم ، دلداری ندارم
این جِنس بُنجُل ، هیچجا خواهان ندارد
من را بخر ، جز تو خریداری ندارم
محمد علی نوری
1500865073.mp3
27.13M
#مناجات ابتدای مجلس
۲
از لحظه ای که با تو شدم آشنا حسین
احساس می کنم که شدم از شما حسین
وقت تولّدم که مؤذّن مرا گرفت
در گوش من به جای اذان گفت: یا حسین
آسوده خاطرم ز عذاب و فشار قبر
آنجا حساب آن دو ملک هست با حسین
رغبت نمی کنم که روم جای دیگری
وقتی که هست نزد تو دارالشّفا حسین
هر کس برای ماتم تو گریه می کند
باشد به زیر پرچم خیرالنسا حسین
هر کس که خرج کرده خودش را برای تو
ترسی ندارد از غم روز جزا حسین
دارم امید این که شما بعد مردنم
خاکم کنید در حرم کربلا حسین
نزدیک یازده شب است آقا گذشته است
امّا نددیده ام رخ صاحب عزا حسین
امشب بیا دعا بنما منتقم رسد
تا که شوم ز مهر تو حاجت روا حسین
شاعر:محمد فردوسی