1498606324.mp3
37.35M
مناجات ابتدایی شب هشتم
#سید_رضا_نریمانی
شعر مدح و مناجات #امام_زمان (عج)
من را بخر ، جز تو خریداری ندارم
خالیست دستم ؛ توشه و باری ندارم
این غصّه هم زجرآور است اندازهی خود:
” از غیرم آگه ، از تو اخباری ندارم “
شرمنده هستم که برایت من ، همیشه…
آقای خوبم! جز گرفتاری ندارم
” هَل مِن مُعینِِ فَ… ” برای گریهکردن…
بر غصّههای غیبتت ، یاری ندارم
گر چه طلب داری ؛ طلبکاری نداری
پیش تو من غیر از بدهکاری ندارم
تو خلق گشتی که پناهِ خلق باشی
من خلق گشتم خدمتِ … ؛ آری ، ندارم
بابا کجا طفل پشیمان را نبخشد؟!
من طفلم و غیر از خطاکاری ندارم
من ، دور تا دورِ جهان را خوب گشتم
غیر از تو حَقّاََ من ، هواداری ندارم
گفتی که ” اِنّا غَیرُ…” قربانِ وفایت
با غیر تو یابنَ الحسن! کاری ندارم
من را ببخش ای وارث مولود کعبه!
من را که جز مدحِ علی ، باری ندارم
من ، اوّل و آخر ، غدیری هستم و بس
جز چارده معصوم ، دلداری ندارم
این جِنس بُنجُل ، هیچجا خواهان ندارد
من را بخر ، جز تو خریداری ندارم
محمد علی نوری
1500865073.mp3
27.13M
#مناجات ابتدای مجلس
۲
از لحظه ای که با تو شدم آشنا حسین
احساس می کنم که شدم از شما حسین
وقت تولّدم که مؤذّن مرا گرفت
در گوش من به جای اذان گفت: یا حسین
آسوده خاطرم ز عذاب و فشار قبر
آنجا حساب آن دو ملک هست با حسین
رغبت نمی کنم که روم جای دیگری
وقتی که هست نزد تو دارالشّفا حسین
هر کس برای ماتم تو گریه می کند
باشد به زیر پرچم خیرالنسا حسین
هر کس که خرج کرده خودش را برای تو
ترسی ندارد از غم روز جزا حسین
دارم امید این که شما بعد مردنم
خاکم کنید در حرم کربلا حسین
نزدیک یازده شب است آقا گذشته است
امّا نددیده ام رخ صاحب عزا حسین
امشب بیا دعا بنما منتقم رسد
تا که شوم ز مهر تو حاجت روا حسین
شاعر:محمد فردوسی
درد بسیار، مداوا گریه
ارث جامانده زهرا گریه
روزها ناله و شب ها گریه
آب می خورد، ولی با گریه
گریه بر آب وضویش می ریخت
خون دل بر سر و رویش می ریخت
گریه بر شاه شهیدان خوب است
گریه بر کشته ی عریان خوب است
گریه بر دامن طفلان خوب است
گریه بر آن لب و دندان خوب است
خواسته هر سحرش گریه کند
در فراق پدرش گریه کند
گریه بر ناله آن مادرها
گریه بر گریه آن دخترها
گریه بر غارت انگشترها
گریه بر وا شدن معجرها
رنگ مهتاب، زمینش می زد
دیدن آب، زمینش می زد
گریه بر ناقه نشسته سخت است
گریه با پیکر خسته سخت است
گریه با بال شکسته سخت است
گریه با گردن بسته سخت است
گریه خوب است که هر شب باشد
گریه بر چادر زینب باشد
آن که را هست پیاده نکشید
تشنه را بر لب باده نکشید
طفل را این همه ساده نکشید
ذبح را آب نداده نکشید
هیچ کس آب به گودال نبرد
پدرم ذبح شد و آب نخورد
آمد و دید تنی افتاده
کشته بی کفنی افتاده
شه بی پیرهنی افتاده
پاره پاره بدنی افتاده
همه پروانه و شمعش کردند
بوریا آمد و جمعش کردند
آمد و دید کنارش پر نیست
بدن افتاده ولیکن، سر نیست
چند انگشت، و انگشتر نیست
این حسین است ولی دیگر نیست
بس که با نیزه قلیلش کردند
ذبح کردند قتیلش کردند
علی اکبر لطیفیان