📘#داستانهایبحارالانوار
💠بهترینِ اهل بهشت
🔹مردی به همسرش گفت: برو خدمت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام از ایشان بپرس آیا من از شیعیان شما هستم یا نه؟
آن زن خدمت حضرت زهرا رسید و مطلب را پرسید.
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمودند:
«به همسرت بگو اگر آنچه را که دستور داده ایم بجا میآوری و از آنچه که نهی نموده ایم دوری میجویی از شیعیان ما هستی وگرنه شیعه ما نیستی.»
🔹زن به منزل برگشت و فرمایش حضرت زهرا را برای همسرش نقل کرد.
مرد با شنیدن جواب حضرت سخت ناراحت شد و فریاد کشید:
وای بر من! چگونه ممکن است انسان به گناه و خطا آلوده نباشد؟ بنابراین من همیشه در آتش جهنم خواهم سوخت، زیرا هرکس از شیعیان ایشان نباشد همیشه در جهنم خواهد بود.
🔹زن بار دیگر محضر حضرت فاطمه علیهاالسلام رسید و ناراحتی و سخنان همسرش را نزد آن حضرت بازگو نمود.
حضرت زهرا فرمودند:
«به همسرت بگو؛ آن طور که فکر میکنی نیست. اگرچه اینکه شیعیان ما بهترینهای اهل بهشتند ولی هر کس ما را و دوستان ما را دوست بدارد، دشمنِ دشمنان ما باشد و نیز دل و زبان او تسلیم ما شود، ولی در عمل با اوامر و نواهی ما مخالفت کرده، مرتکب گناه شود، گرچه از شیعیان واقعی ما نیست اما در عین حال او نیز در بهشت خواهد بود، منتهی پس از پاک شدن گناه.
آری! به این طریق است که به گرفتاریهای (دنیوی) و یا به شکنجه مشکلات صحنه قیامت و یا سرانجام در طبقه اول دوزخ کیفر دیده، پس از پاک شدن از آلودگیهای گناه به خاطر ما از جهنم نجات یافته، در بهشت و در جوار رحمت ما منزل میگیرد.»
╼═┈┈┈┈┈•✹•┈┈┈┈═╾
✅ روے لینڪ زیر ڪلیڪ ڪنید.
╭〰⊰🍁〰☀️🍂⊱〰╮
🎆عالم پس از مرگ🔥👇
╰〰⊰🍂☀️〰🍁⊱〰╯
🔴 نشر دهید✔️
📘#داستانهایبحارالانوار
💠هرگز از شما راضی نخواهم شد...
🔹زهرای مرضیه پس از آن همه مصیبت مریض شد. زنان مسلمان و خویشان و اصحاب خاص پیامبر به عیادت او میرفتند ولی ابوبکر و عمر بخاطر ستمهایی که در حق ایشان انجام داده بودند حضرت اجازه عیادت به آنها نمی داد.
🔹روزی آن دو نفر خدمت امیرالمومنین رسیدند و گفتند:
از فاطمه اجازه بگیر ما نزد او بیاییم و از گناه خود عذرخواهی کنیم.
امیرالمومنین نزد حضرت فاطمه آمد و فرمود:
فاطمه جان! آن دو نفر(ابوبکر و عمر) بارها برای عیادت آمده اند اجازه نداده ای، اکنون دم در هستند، میخواهند بیایند از شما احوال پرسی کنند، شما چه صلاح میدانید؟
🔹حضرت زهرا فرمود:
خانه، خانه شماست و من در اختیار شما هستم هرطور صلاح میدانی عمل کن.
حضرت فاطمه این جمله را گفت مقنعه را به صورت کشید و روی خود را به طرف دیوار گردانید.
🔹آن دو نفر وارد شدند.
حضرت فاطمه پرسید:
برای چه اینجا آمدید؟
گفتند: برای این که بگوییم ما خطاکاریم به شما جسارت کردهایم و عذرخواهی کنیم و امیدواریم از تقصیرات ما بگذرید.
🔹حضرت فاطمه فرمود:
شما را به خدا سوگند! آیا از پیامبر شنیدید که فرمود:
فاطمة بضعة منی فمن آذاها فقد آذانی؛ فاطمه پاره وجود من است، هرکه او را اذیت کند مرا اذیت کرده.
گفتند: آری از پیامبر شنیده ایم.
در این وقت حضرت فاطمه دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت:
خدایا! شاهد باش که این دو نفر مرا اذیت کردند. من شکایت ایشان را به تو و پیغمبر تو میکنم.
آنگاه فرمود:
نه، به خدا سوگند هرگز از شما راضی نخواهم شد تا با پدرم رسول خدا دیدار کنم.
📚بحار ج ۴۳، ص ۱۹۹