eitaa logo
🇵🇸 امام زمان (عج) 🇮🇷
11.2هزار دنبال‌کننده
11.7هزار عکس
6.4هزار ویدیو
1.3هزار فایل
📞پاسخگویی: @Majnonehosain 💞مهدیاران: @emamzaman_12 🌷عطرشهدا: @atre_shohada 📱اینستاگرام: Www.instagram.com/emamzaman.12 👥گروه: https://eitaa.com/joinchat/2504065134Cf1f1d7366b 💕گروه‌مهرمهدوی: @mehr_mahdavi12
مشاهده در ایتا
دانلود
🇵🇸 امام زمان (عج) 🇮🇷
❀ #رمان #عشق_با_طعم_سادگی #پارت_هشتم صدام میلرزید و نذاشتم ادامه بده"محیایی" رو که دوستانه نگفته بو
یک روز صبح که به خاطر اومدن محرم همه عجله داشتن و یک هفته دیگه قرار عقدمون بود. عمه و امیرعلی اومدن خونمون تا مادوتا هم باهم حرف بزنیم! چه استرسی داشتم، تو شهرستان کویری ما رسم نبود که عروس شب خواستگاری چایی ببره،باید سنگین و رنگین فقط یک سلام بکنه و تا آخر هم تو اتاقش بمونه. ولی امروز مامان سینی چایی رو داده بود دست من،چون خواستگاری نبود و عمه آشنا ! با همه استرسی که داشتم خوشحال بودم که مثل فیلمها و قصه ها دستهام نمیلرزه ! عمه با دیدنم کلی قربون صدقه ام رفت و من مطمئن بودم لپهام سرخ شده چون حس غریبی داشتم و امروز عمه رو فقط مامان امیر علی میدیدم! امیرعلی بایک تشکر ساده چاییش رو برداشت، اما عمه مهلتش نداد برای خوردن و بلندش کرد،و دنبال من اومد تا توی پذیرایی باهم صحبت کنیم! سرم رو پایین انداخته بودم همیشه نزدیک بودن به امیر علی ضربان قلبم رو بالا میبرد و حالا بدتر هم شده بودم. دستها و پاهام یخ زده بود،برای آروم کردن خودم دستهام رو که زیر چادر رنگی ام پنهون کرده بودم , بهم فشار میدادم، شک نداشتم که الان انگشتهام بیرنگ و سفید شده. _ببینید محیا خانوم؟؟ لحن آرومش باعث ریختن قلبم شد و سرم پایین تر اومد و چسبید به قفسه سینه ام! به زور دهن باز کردم: _بفرمایین؟ امیر علی نفسش رو فوت کرد: _می تونم راحت حرف بزنم؟؟ فقط سرتکون دادم بدون نگاه کردن به امیر علی که خیلی دلم می خواست بدونم اون تو چه حالیه؟؟! خیلی خیلی بی مقدمه گفت: _میشه جواب منفی بدی؟! برای چند ثانیه حتی کوبش قلبم هم وایستاد و سریع نگاهم چرخید روی امیر علی که فکر میکردم،شوخی میکنه ولی نگاه جدیش قلبم رو از جا کند و بهت زده گفتم: _ متوجه منظورتون نمیشم ؟؟ کلافگی از چشمهاش میبارید: _ببین محیا مکث کرد و اینبار نگاهش مستقیم چشمهام رو نشونه رفت: _وقتی می گم محیا بی پسوند ناراحت که نمیشی؟؟ به نشونه منفی سر تکون دادم، چه حرفی؟! از خدام بود و اگر امیر علی می دونست با این محیا گفتنش بدون اون خانومی که همیشه جلوی بقیه بهم میگه چه آشوبی توی قلبم به پا کرده دیگه نمیپرسید ناراحت میشم یانه!! آروم گفت: _خوبه. بازم با کلافگی دست کشید به موهای معمولی و مرتبش که نه بهشون ژل میزد و نه واکس مو، ساده بود و ساده و من چه دلم رفته بود برای این سادگی که این روزها دیگه خریدار نداشت!! _ببین محیا راستش من فکر می کردم همون شب اول به من و تو فرصت حرف زدن بدن، ولی متاسفانه همه چی زود جلو رفت و من انتظارش رو نداشتم، می دونی من اصلا قصد ازدواج ندارم امیدوارم فکر اشتباه نکنی، نه فقط تو، بلکه هیچ وقت و هیچ کس دیگه رو نمی خوام شریک زندگیم بکنم و اگر اومدم فقط به اصرار مامان و بابا بود که خیلی هم دوستت دارن!! حرفهای امیرعلی دلم رو به درد اورد و دنیایی از غم قلب کوچیکم رو پر کرد، حالادیگر قلبم تند نمیزد و انگار داشت با هر کلمه از حرفای امیرعلی از کار می ایستاد. پریدم وسط حرفش: _الان من باید چیکار کنم نمی فهمم؟؟! عصبی نفس کشید: _میشه تو بگی نه!! ادامه دارد... ❀[ @EmamZaman ]❀ ┄┅═✧❁✧═┅┄
🇵🇸 امام زمان (عج) 🇮🇷
#رمان #عشق_با_طعم_سادگی #پارت_نهم یک روز صبح که به خاطر اومدن محرم همه عجله داشتن و یک هفته دیگه ق
حرفهای امیرعلی توی سرم چرخ می خوردکه نه تنها قلبم، بلکه تمام وجودم تیر میکشید از تلخی حرفاش، و من میدیدم که آرزوهام چه زود داشت دود میشدو به هوا میرفت! باسردی قطره اشک روی گونه ام به خودم اومدم و نفهمیدم باز کی اشک جمع کردم توی چشمهام برای گریه! امیرعلی عصبی و کلافه تر فقط گفت: _"محیاجان"!! امیرعلی می خواست من بگم نه، و نمی دونست چه ولوله ای به پا کرده توی دلم با این جان گفتن بی موقعش که همه وجودم رو گرم کرد. بادلی شکسته،غمزده گفتم: _ حالا؟ الان میشه؟ آخه چرا شما... نذاشت تموم کنم حرفم رو: _نپرس محیا، نپرس جوابی ندارم فقط بدون این نه گفتن به خاطرخودته! نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم آروم باشم ولی لحنم رنگ و بوی طعنه داشت: _یعنی من نه بگم به خاطر اینکه برای خودم خوبه؟؟! بلند شدو نزدیکترین مبل کنار من جا گرفت و قلب من باز شروع کرده بود بی تابی رو! _ آره محیا باورکن فقط خودت. نگاهم رو از روی میز گرفتم و به صورت امیر علی که منتظر جواب مثبت من برای نه گفتن بود دوختم و نمیدونم زبونم چطور چرخید،ولی مطمئنا از قلبم فرمان گرفته بود که گفتم: _نه نمیتونم! عصبی نفس کشید و من داشتم باخودم فکر می کردم عجب حرفی ما امروز راجع به علاقمون، زدیم از همین اول تفاوت بود توی جواب مثبت من و ناراضی بودن امیرعلی! سعی میکرد کنترل کنه لحن عصبیش رو: _اما محیا ...!!!! بلند شدم،بودنم دیگه جایز نبود من مطمئن بودم به حرفم به جواب مثبت خواستگاری و جواب منفی امروزم، زیر لب متاسفمی گفتم و قدم تند کردم سمت بیرون که امیرعلی پرحرص گفت: _محیا یه لحظه صبرکن توروخداا... و من اون روز صبر نکردم برای قانع شدن جواب منفی، و هفته بعد شدم خانوم امیر علی! درست تو شبی که فرق داشت باهمه رویاهای من !!!... همون شبی که دلم زمزمه عاشقانه می خواست اما فقط حرف از پشیمونی و اشتباه نصیبم شده بود و به جای تجربه یک آغوش گرم یک اخم همیشگی روی پیشونی ! من اونشب بینابین گریه های نیمه شبم هرچی فکر کردم نرسیدم به اینکه چرا امیرعلی حرف ازپشیمونی من میزنه ! با اینکه چیزی برای پشیمون شدن نبود! من با خودم فکر کردم شاید نفرت باشه اما نه اونم نبود امیرعلی فقط فراری بود از همه پیوندها ! چرا؟؟!!! با صدای بلند باز شدن در اتاق از خاطره ها به بیرون پرتاب شدم و گیج به عطیه نگاه کردم که طلبکارو دست به سینه نگاهم می کرد. نم اشک رو از چشمهام گرفتم و گفتم: _چیزی شده عطیه؟؟ یک تای ابروش رفت بالا: _تمام خونه رو دنبالت گشتم تازه میگه چیزی شده؟ لبخند محوی زدم که عطیه جلو اومدو لبه تخت نشست: _پاشو بریم که شوهر جونت امر کرده هرخانومی که می خواد نذری رو هم بزنه همین الان بیاد که بیشتر آقاها رفتن استراحت و خلوته!! قلبم تیر کشید امسال وسط هم زدن دیگ نذری باید چه آرزویی می کردم؟ حالا که امسال آرزوی هرساله ام کنارم بود ولی بازم انگار نبود! ادامه دارد... ❀[ @EmamZaman ]❀ ┄┅═✧❁✧═┅┄
⓵قرآنو ختم کنیدباخوندن۳بارسوره توحید ⇪ ⓶پیامبرانوشفیع‌خودتون‌کنید‌باذکریک صلوات⇩ ⦅اَللهُمَ صَّلِ عَلےِمُحَمَدوآلِ مُحَمَدوعَجِل فَرَجَهُم‌اَللهُمَ صَلِ عَلےٰجَمیعِ الاَنبیاءوَالمُرسَلین⦆ ⓷مومنین‌رو‌ازخودتون‌راضےنگه‌داریدباذکر⇩ ⦅اَللهُمَ اغْفِرلِلمومنین وَالمومِنات⦆ ⓸یه‌حج‌و‌سه‌عمره‌به‌جابیاریدباگفتن⇩ ⦅سُبحانَ اللهِ وَالحَمدُالله وَلااِلهَ اِله الله وَاللهُ اَکبر⦆ ⓹خوندن‌هزاررکعت‌نمازبا³بارگفتن‌ذکر⇩ ⦅یَفعَلُ اللهُ مایَشاءُبِقُدرَتِه‌وَیَحکُمُ‌مایُریدُبِعِزَتِه...⦆ ❀[ @EmamZaman ]❀ ┄┅═✧❁✧═┅┄
❣در دلم جایی برای هیچکس غیر از تُو نیست! ❣گاه یک دنیا فقط با یک نفر پر می شود.... 🌱 🌙💛 ❀[ @EmamZaman ]❀ ┄┅═✧❁✧═┅┄
☀️بسم خداے مهدی آفرین💫
1_324271782.mp3
1.78M
🌸امام خمینی (ره): اگر هرروز (بعد از نماز صبح) خواندی،مقدراتت عوض میشود....⚡️ ❀[ @EmamZaman ]❀ ┄┅═✧❁✧═┅┄
🌱 آغاز می‌کنیم هفته خود را به این کلام: ای کشته‌ی فتاده به هامون... السلام! ❤️ ❀[ @EmamZaman ]❀ ┄┅═✧❁✧═┅┄
❣ هرچه میخواهی بگیر اما سلامــم را نگیر من به این صبحگاهی زنده‌ام المَهدے 😍🌺 ❀[ @EmamZaman ]❀ ┄┅═✧❁✧═┅┄
🌷امیرالمومنین علی علیه السلام: طول دادن و از عذاب آتش نجات می دهد. 📗 غررالحکم، ح۶۰۰‌۵ ❀[ @EmamZaman ]❀ ┄┅═✧❁✧═┅┄
✅ ویژگی مهم نماز ویژگی مهم نماز این است که تو را از روال عادی زندگی جدا می‌کند و وارد یک جهان متفاوت با رفتارهای خاص می‌نماید. در برابر خدا به ذکر و تواضع می‌پردازی، منقطع از همۀ آنچه در اطرافت هست. اگر به این انقطاع دل بدهیم و فکر خود را از دنیا رها کنیم، به جهانی بالاتر از دنیا قدم خواهیم گذاشت. 👤استاد ❀[ @EmamZaman ]❀ ┄┅═✧❁✧═┅┄