اوضا یجوری داغون شده که فقط خدا خودش باید وساطت کنه و یه سری کر و کور و بچسبونه به تاریخ و جغرافیا بلکه..
_ریتا یه حرفی بزن یه چیزی بگو کجایی
+همینجام منتها جسمم بین در و دیوارای بیمارستانا گیر افتاده
خلاصش اینکه روزگار غریبیست نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
به اندیشیدن خطر مکن
هدایت شده از [آبنباتِ تُرش!]
به این فک میکنم که
«هیچوقت نمیدونیم آخرینبار کِیه...»
_بیمارستان واسه چی دختر چت شده
_ریتااا بیمارستاناا چرا
_ریتا ما میخوایمتا نگرانتیم:)
_فاطمه خوبی؟؟
+بادمجون بمم باشی یوقتایی آفت میزنه به ریشت
شرمنده فک نمیکردم فکرتون درگیر شه اصن
یه شوک عصبی گهگاهی میزنه سیستممو بهم میریزه همین
_ریتا وقتایی که میای یه حرفی بزن شعری بخون حالا کم و زیادش مهم نیس...
+بزا اول بغلت کنم..