امحا
سرم امروز شلوغ بود دیگه نه یاد کسی افتاده بودم نه دلخوریا یادم بود نه هیچ چیز دیگه من با کاری که انج
صبح که رفتم بیرون، الان برگشتم.
با اینهمه خستگی؛ میتونم براتون از قشنگیای امروز حرف بزنم ، خندیدنام کنارشون بعد مدتی
_من از کجا اومدم تو چنلت ! چقد قشنگ نوشتی دیوونه :) و صد البته آشوب نویسی :)! که خوب میشه این جنگ میون کلمه هاتو لمس کرد :) چقد دلم میخواد هی حرف بزنی هی من بخونم :) #حاجخانوم
+آشوب نویس
چه کلمات قشنگی :)
اندکی صبر
ممنون ازت برای نظر قشنگت
امحا
پس مینویسمت چون داستان تویی
همیشه میگفتی "در فضای کوچک یک جمله دنیایی را میتوان جا داد'
امروز دوباره این جمله رو شنیدم
اما چشمام تورو پیدا نکردن
برای دیدن تو، این غریبِ تنها؛ بگو کجا سفر کند؟ کجای دنیا؟!