در کنار هزاران ایکاش؛
کاش نمیزاشتن به اینجا برسیم!
کاش نمیزاشتن من و امثال من وقتی از برادر یا جیگر گوشه مون خداحافظی میکنیم؛
گوشه ذهنمون یادش بیوفتیم و ناخوداگاه زمزمه کنیم
میبوسمت؛
شاید این آخرین دفعهس...
برام نوشته که با تو حرفی بجز اینکه بگم ببخشید که آغوش این دیوونه محکم نیست؛ ندارم که بزنم
پس ببخشید که آغوش این دیوونه محکم نیست که بتونه برای دقایقی تو رو با خودش یکی کنه؛ یواشکی غما رو از رو قلبت بدزده و بعد تو رو از آغوشش جدا کنه.
ببخش که آغوش این دیوونه محکم نیست.:)
اینجا همه چیز خوبه
گرما خوبه سرما خوبه
قهر و گریه و خنده؛ همه چیز خوبه
اما همینکه ازینجا بیرون میرم سگ سیاه افسردگی پاچه مو میگیره و میگه ازین غلطا نداریم تو هنوزم یه بدبختِ فلک زدهی تنها هستی عیزم