اما امشب
میدونم قرار نیست دستهام گرمای آغوشتو از یاد ببره
حتآ اگه این روزها فراموش بشن و اثری از زخمی باقی نمونه؛ تو تنها لبخندِ موندگار از اینروزهای تلخی؛ پروانهی آبی!
+الآن دیگه تصویر خودت رو داخل چشمهاش دوست نداری؟
_تصویری نبود جز تاریکی، وقتی بهش خیره شدم
در سکوت ممتد تو،
با تنهایی گلاویزم و با درد همسان
از خویش گلایه میکنم
از چشمهایت دست میشویم