امحا
چند وقتی میشه هر شب مینویسم. صبح پاک میکنم و دوباره. به امید اینکه ازین روزا بکشتم بیرون
امید کورسوی نور برای زندگیه توی تاریکی
امحا
چقد دوست داشتم یه چنل فاخرگونه داشته باشم و هر روز از جناب شاعر براتون تک بیتی هایی پست کنم
تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد؛
غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده!
امحا
تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد؛ غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده!
مولانا با کلمات ساده معجون میسازه
امروز تا یه حدی پیش رفتم خب. فردا قراره چند سال زندگی رو کنار بزارم و از نو شروع کنم.
کاش بتونم زود بلند شم فقط
میخوام اصلا یه گشتی تو شهر بزنم و شهرو بشناسم
میخوام یه شاخه گل برا اونی که دوسش دارم پست کنم
میرم رو پل و به آدما خیره میشم
برمیگردم خونه
و دوباره مینويسم از حالم از زندگیم از همه چی