امحا
خدایا اینو محو کن ادبیاتشم همینطور
هندزفری را کیپ کرده، چشمهایم میبندم و پالت عزیزم را نوش میکنم و اهمیتی نمیدهم*
امحا
ولی اگر ببارم و نتونم به پشت انگشت های گرم پوستِ گندمرنگ و آفتابگرفتهات بوسه بزنم چی؟ اگر نتونم
اگه نتونم لبخند به لبهای خسته از کش اومدنهای نمادین و رسمیت بیارم چی؟!
من انتخاب نکردم
دردی که برای این جسم و سرنوشتش انتخاب شده؛ درخواست من نبوده..
-بازمانده
امحا
پله پله دارم به پاک کردن اینجا نزدیک تر میشم و بعدش نمیدونم نوبت کدوم یکی از دلبستگیامه که با دستای
تو مرحله از بین بردن آدما دارم خوب پیش میرم
امحا
تو مرحله از بین بردن آدما دارم خوب پیش میرم
ولی اینطور که معلومه خودم نفرات اول لیست بودم-