میدونی که از هم چیزی نمیدونیم و این خواسته خودت بود..
من هم لبخند میزنم و میگم "تو هیچی از من نمیدونی" اما؛
این کنایه کوچک و بی نقص ب اندازه آتیش گرفتن بال پروانه سریع و دردناک تموم میشه.
چون تو انقدر میدونی که من بدون تو حتآ نمیتونم لبخند بزنم...
امحا
آبیِ عزیزم دارم سعی میکنم خوب باشم ولی چرا نمیشه؟
اما آبیِ تو؛
همیشه خاکستری تر از خاکستری من بود..
داستانمون پر شده بود از تراژدیهایی که مثل بختک بیخ گلوهامون چسبید..
از همون اول تا دقیقههایی ک داور سوت پایانو میزد.
جوری میخندید انگار هیچوقت چشم هاش غم رو ندیده
ولی یه جایی به بعد پسِ اون معرکه تاریکی؛ انقدر خندید که درد براش گریه میکرد..
_ https://eitaa.com/emhaaa/2920 عزیزم ای کاش میدونستم کیه پادرمیونی میکردم برگرده ناراحت نباش..
+شما کی وقت کردین اینقد مهربون شین؟
بیاین دعا کنیم همونجوری که قول داده ازون بالا حواسش بهم باشه و زودتر ب قولش عمل کنه هوم؟
از دوری بدم میاد