امحا
کی میدونه نویسندهی ما چقدر درد کشیده که حالا اینطوری داره داستانمون رو روایت میکنه؟ هرچند مطمئ
اینبار میخوام نویسندهی داستانمو در آغوش بگیرم..
بابت دردهایی که کشیده و داستانی که داره از دردهای خودش؛ عمیقتر و غمزدهتر روایتش میکنه
امحا
خنده داره که هنوز باور نکردم نه؟ میدونی.. نباید یادت میرفت که چقدر میتونستم کم بیارم و نیاوردم. چ
نباید یادت میرفت چقدر میتونم شکسته باشم درحالی که قویتر از هر وقتی دیده میشم..
نباید یادت میرفت از پسِ چه کارایی برمیام اما؛..
گاهی فکر میکنم کاش میشد فقط بخشی از اتفاقاتِ داخلِ خواب شخص دیگهای بودم
شخصی که میخواد ب زودی بیدار شه..