هدایت شده از |بوکترُوِرت|
دوست نداشتنی تر از اونم که بتونم کنار کسی خود واقعیم باشم...
امحا
چون عزیزدلم ما همیشه با خیال مرگ زنده موندیم با تصور عطرش و لطافت عمیقش ، مثل لمس یه شکوفه گیلاس تو
ولی من امیدوار بودم در ابتدای بهار بمیرم