الان نباید یادت بیوفتم نه
الان نباید به آخرین باری اینجا اومدیم فکر کنم
الان نه..لطفا
تو دست پر از زخمتو پنهونش میکنی و همون حس زبری زخمای تنت زیر لمسام میشه کابوس من
تو لبخند نمیزنی من اشک میریزم
تو گودی زیر چشماتو لمس میکنی من بیخوابی میکشم
تو با دستای مشت شدهات تلاش میکنی معدهتو آروم کنی و من.. دردشو تو قلبم حس میکنم
تو بیرحمی میکنی باخودت من درد میکشم
تو میبُری و من...
میمیرم.