هدایت شده از Rita
بیشتر از ۴۱ ساعته که نخوابیدم، بدنم لمس شده و تپش قلبم بیشتر و بیشتر شده و نمیتونم به راحتی تایپ کنم اما باید میدونستی اینو؛ اینکه من هیچوقت نخواستم که کم بیارم گلپر سبز قلب زارم
دیدی که تلاش کردم بگو که دیدی
بگو که دیدی چجوری شبا رو صبح کردم و چقدر اشکهایی قرار بود پاکشون کنی رو بغض نگهداشتم تا مبادا احساس کنی دست از تلاش برداشتم
و مطمئن باش هیچوقت خواستهام این نبود
و تو نباید از یاد ببری که چقدر دوستت دارم پروانهی آبی.. نباید.
[march/2022]:
گذشتهام رو کنار گذاشتم و الان انگار هیچ معنیای ندارم.
امیدوارم اون بهم بتونه معنا بده.
کسی که خودش گم شده و صداش در نمیاد.
پشت دود سیگارش قایم میشه و فکر میکنه نمیدونم قرص میخوره!
گریه نمیکنه اما میدونم منتظره شونهام رو برای اشک ریختنهاش بهش بدم.
چشماش روح نداره اما لبخند خاکستریش رو هر لحظه بهم هدیه میده...
درست مثل یه شاهکاره! یه الههی تنهایی و غم.
اما اونقدر بخشندهاست که میدونم میتونه با همون رنگ خاکستری -تنها رنگی که داره- به من معنا بده.
و همین برام کافیه. رنگها رو نمیخوام! نه من و نه اون معنیشونو نمیفهمیم
و انگاری باید تاابد توی این خاکستری که رنگ ها رو پس میزنه باقی بمونیم.
کی میگه قشنگ نیست؟!
[December/2022]
میدونی همه چیز مثل یه غم مبهم میمونه؛
تو رو دارم اما انگار که قراره از دستت بدم!
لبخند میزنم اما هر لحظه اشکام به چشمهام فشار میارن..
از لحظام کنارت لذت میبرم اما ترس اینرو دارم که دوباره تکرار نشن، میبینی؟ تمام روزهام رو با احساسات مبهمم سر و کله میزنم و انگار قراره که فقط جراحتهای عمیق روحم برام باقی بمونه به یادگار ازت.
انگار از اولم داستانمون پر شده بود از تراژدیهایی که مثل بختک بیخ گلوهامون چسبید..
از همون اول تا دقیقههایی ک داور سوت پایانو میزد.
میفهمم..قرار نیست ادامهدار باشی کنارم نه؟
امحا
[march/2022]: گذشتهام رو کنار گذاشتم و الان انگار هیچ معنیای ندارم. امیدوارم اون بهم بتونه مع
[april/2023]
چطوری اینقدر ساده امیدمون رو کشتن؟!
خاکستریای که رنگ هارو پس میزنه داره تیره و تیره تر میشه.
سیاه شدیم.
حالا تو هی سعی کن قطره های کوچیک رنگ بپاشی به این سطل سیاه؛
تغییری میکنه؟
نه...فقط بزرگتر میشه.
دیگه قشنگ نیست...
دیگه هیچچیزی نمیتونه قشنگ باشه.