eitaa logo
امحا
66 دنبال‌کننده
610 عکس
24 ویدیو
0 فایل
تیکه‌های بهم وصل‌شده‌ی یه ابر؛ ابری که بارید. https://daigo.ir/secret/9737897744
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش یه حرف جدید داشتم
دارم ایده‌آل های منِ نوجوونِ سال‌های قبل رو زندگی می‌کنم ولی چرا احساس ایده‌آل بودن بهم نمی‌ده؟
ولی منکر این نمی‌شم که چقدر تموم سال‌هایی که فقط نفس می‌کشیدم، حالا احساس زندگی کردن دارم.
با دستایی که آخرای جون‌شونه، دارم قفل قفس دورمو می‌شکنم زندگی کردن شیرین نیست؛ در اصل با درد معنا می‌پذیره ولی؛ دردش مثل بدن درد بعد باشگاس همون بدن دردی که به خاطرش گاهی وقفه میندازی بین کلاسات که وقتی دوباره می‌ری بدنت مثل روز اول درد بگیره دردِ زندگی دردِ خواستنی‌ایه اما هر آدمی نمی‌تونه این فکرو راجبش داشته باشه هر دیدی بهش داشته باشی همون دید رو بهت نشون می‌ده؛ حالا سخت یا آسون دیدنش باخودته
پلی لیستم رسیده به ترک مای هومِ سیدو، از آسانسور که میام بیرون ی بسته پشت در خونه‌اس، همینجوری که یه دستم کوله‌مه یه دستم غذا و یه دستم خریدام، بسته رو می‌زارم روشون و کلیدو میچرخونم، چراغارو که روشن می‌کنم تازه خستگیامو احساس می‌کنم یه بدن دردِ همیشگی؛ پرده هارو می‌کشم و پنجره هارو باز می‌کنم، همچنان داره تو گوشم می‌پیچه -توی کافه دیدمش، دبل اسپرسو می‌خورد؛ ناخودآگاه با یه لبخندِ خسته سرمو می‌چرخونم و روی آینه جمله‌های کج و معوج روشو دوباره می‌خونم، بعد مچاله کردن لباسام تو سبد گوشیو وصل می‌کنم به تلوزیون، ترکِ بعدی، ترکِ بعدی و ترکِ بعدی، هویج و سیب زمینی رو از کیسه میارم بیرون، بعد یه دوش آبِ سرد غذای نصفه نیمه‌مو می‌خورم و بعد جمع کردن کتابام موهامو باز می‌کنم، کولرو روشن می کنم و با یه بطری آب گوله می‌شم زیر پتو درگیری های سرکلاس با استادم، مچ دردم، کارای همیشه ناتموم محل کارم، رابطه‌های بهم ریخته‌ی اطرافیانم، خونواده، غرغرای تو سرم ووو همه‌رو برای چندساعت می‌ریزم دور و یه بوسه می‌کارم رو قاب عکسِ رو میز و حالا وقتشه که بگم آخ:)) آخ که چقدر می‌پرستم این لحظه‌رو. این خستگی‌رو.. و امروزم با روتین و روزمرگی همیشگیش تموم شد. بالاخره
می‌شه یکم این نقابو بزارم زمین؟ سنگینه رئیس.
ما بلد نیستیم بعد این‌همه ترم و کتاب و مقاله؛ حتا حال خودمونو خوب کنیم رئیس حالا شما هی از امید و آرزو برامون افسانه بگو