ما بلد نیستیم بعد اینهمه ترم و کتاب و مقاله؛ حتا حال خودمونو خوب کنیم رئیس
حالا شما هی از امید و آرزو برامون افسانه بگو
ما کجای این تراژدیِ غیرخیالیایم؟
تمومِ کاری که ازمون برمیومد چی بود که همونم دریغ کردیم؟
هرچی بیشتر میگذره سوال مهدیه بیشتر گیجم میکنه
چجوری دنبال جوابیم وقتی کلا مفهومو نگرفتیم؟
ما مفهوم زندگی رو نگرفتیم رئیس
نگرفتیم که اینقدر سرگردون بین لحظهها و روزها و سالهای عمرمون گیر افتادیم
سرمونو کردیم تو برف تا بگیم ندیدیم و نشنیدیم تا نرسه روزی که یقهمونو بگیرن و بگن چطوری بعد اینهمه دیکته کردن واژهی زندگی، یهبار دنبال معنیش نگشتی؟
امحا
ما کجای این تراژدیِ غیرخیالیایم؟ تمومِ کاری که ازمون برمیومد چی بود که همونم دریغ کردیم؟
آروم بخواب کوچولوی غمگینِ من؛
این حجمِ رنج برای این زندگیِ کوتاه تر از قدّت، بینهایت بود؛ پس بخواب عزیزکم.
پلک روی هم بزار؛ بزار منم خیال کنم وقتی برسه اونروزی که آوازِ غم از کوچه پس کوچههای کشورت پر کشیده، اون لحظهاست که دوباره پلکهاتو باز میکنی و لبخند زدن رو از سر میگیری!
اما دیر شده
خیلی دیر شده..
پس بیا قول بدیم بهم؛ من قول میدم خیسی گونههام رو پنهون کنم و تو... قول بده که آروم بخوابی عزیزکم.
امروز همون روزیه که از یه فروپاشی دهروزه عبور کردم و خاک رو شونههامو تکوندم و یه چسب چسبوندم رو زخمِ سرِ زانوهام
و آره؛ دوباره برگشتم به روالم
نگاه کن
دوباره تونستم
دوباره تنهایی تونستم، مدتهاست که دارم میتونم.
پس چرا خیال میکنی بقیهی راهو نمیتونم؟
امحا
دلم خواست با خودم قهر کنم ولی پولشو ندارم
کاش خودمم ادمِ پول بِداری بودم از رموز موفقیتم براتون میگفتم فیض ببرید