eitaa logo
‌‌⋆
130 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
126 ویدیو
5 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مضمون
اگر بیم آن بردی که سلاح از دست افکنی، بایستی خود را سلاح و سلاح را خود کنی. خدا رحمت کند یحیی را _ آن‌گاه که بازوی خونین را چسب پیچ کرد و سلاح را با سیم مفتولی پاره، به دستش گره زد. نه این‌که از سستی اراده بترسد، یا از تسلیم، یا ترس. یحیی از درد می‌ترسید. از خستگی. از بی‌هوشی. خود را سلاح کرد که اگر پلکش پرید، لوله تفنگ نلرزد. که تا لحظه مرگ، جنگ را فراموش نکند. فرق یحیی با یاسر همین بود. یاسر عرفات را می‌گویم. عرفات هم مَرد جنگ بود. نمی‌ترسید از سلاح در دست گرفتن و پنجه در پنجه‌ی صهیون شدن. می‌جنگید و فتح می‌آفرید. سال‌های سال. یاسر اما از درد غفلت کرد. از خستگی، سستی، عادت.. ساعتی رسید که دشمن را از دوست نشناخت. نه این‌که بخواهم هم پیالگی با اشغالگر را نسبت دهم، نه. اما مخاطره را چرا. سلاح که بر زمین بیفتد، دستگاه شناختی انسان مختل می‌شود. این نوک تیز سلاح است که بوی دشمن می‌فهمد. نه بینی گرد انسان. عرفات کرانه باختری را باخت و سنوار، جانش را میان خرابه‌‌ غزه. صهیونیست‌ها جنازه‌اش را به همسرش ندادند. همسرش هنوز هم در غزه است. غزه؟ آری. وجود دارد. ویران، پابرجا. خالی از سکنه، پر از شهروند. از دست رفته، اشغال نشده. یحیی غزه را با یک سیم مفتول پاره و دستی سوخته، پاس داشت. محمود عباس ای کاش گاه گاهی به مزار عرفات سر می‌زد. حداقل در سالگردش. شاید که کرانه را به حجله شیطان نمی‌بردند.