eitaa logo
دانلود
چقدر دوست دارم بنویسم؛ و چقدر نمی‌توانم.
روز های زیادیه که آلستارم سیاه و چرک مونده‌، برام مهم نیست، تکه تکه ام که بشه باهاش دنیا رو میگردم. کفش ها تنها کسانی هستند که درد راه رفتن رو میدونن، مسیر رو میدونن. امیدوارم خجالت نکشن، اونا برای من زیادی خوبن‌.
توی خوابم گفتم، هرجا که وایستادی همونجا خونته.
دنبال خونه نگرد، سایه پیدا کن.
لستراد واقعا شفته.
اینو بعدا پاک میکنم
شفت دلقک
👵🏻قصه های مادرکلان : مادرکلانم یک شب برایم گفت: «بچیم، در هرات قلعهای است که سالهای بسیار زیادی را دیده؛ اسمش قلعه اختیارالدین است. وقتی به دیوارهای بلندش نگاه میکنی، فکر میکنی هنوز صدای قدمهای سربازان قدیمی را میشنوی.» میگفت در گذشته، این قلعه جای مهمی برای نگهبانی از شهر بود. سربازها بالای دیوارها میایستادند و از دور، رفت وآمد مردم و کاروانها را تماشا میکردند. یک روز از مادرکلان پرسیدم: «مادرکلان، اگر دیوارهای قلعه زبان میداشتند، چی میگفتند؟» خندید و گفت: «شاید میگفتند که ما شاهد آمدن و رفتن پادشاهان، جنگها و روزهای آرام مردم بودیم.» بعد دستم را گرفت و گفت: «بعضی دیوارها فقط از سنگ و خشت ساخته نشده اند؛ خاطره ی یک سرزمین را هم با خود دارند.» 🆔@Meghdadmediaaf
دلم برای زمانِ لستراد تنگ شده. الان فقط حنانه اس، لستراد کو؟ دلستر خوردتش
شفته واقعی منم.
وای من مردمممم