برای گریه دختران
برای زنان مظلوم آذربایجان
برای سرکوب استعداد دختران
برای زن، زندگی، آزادی.
گاهی اوقات واقعا برای زندگی حس خاصی ندارم.عجیبه، گنگه، سنگینه، از توی قفسهی سینه ام بیرون نمیاد، خفه کننده اس و قصد جان داره... نمیدونم، راجب احساسات آدم ها نمیدونم. چی میشه واقعا صدای کسی در نمیاد؟ یادته اون روزهای سخت رو؟ گذشت و برای خیلی ها اشک ریختیم، چیزهایی به چشم دیدیم که نباید میدیدم. از دست دادیم. فراق کشیدیم.
نمیدونم..
توی شلوغی های ذهنم گم شدم.