🔆 #پندانه
✍ آسونا رو خودت حل كن، واسه سختاش هم خدا هست
🔹يه فلج قطع نخاعى، از خواب كه بيدار میشه منتظره يه نفر بيدار بشه، سرش منت بذاره و اونو ببره دستشويى و حمام و كاراى ديگهاش رو انجام بده. میدونى آرزوش چيه؟ اینکه فقط يه بار ديگه خودش بتونه راه بره و كاراشو انجام بده.
🔸يه نابينا، از خواب كه بيدار میشه، روشنايى رو نمیبينه، خورشيد رو نمیبينه، صبح رو نمیبينه. میدونى آرزوش چيه؟ اینکه فقط يه بار، فقط يه روز بتونه با چشماش نزديكاش و عزيزاش و آسمون و زندگى رو ببينه.
🔹يه بيمار سرطانى، دلش میخواد خوب بشه و بدون شيمىدرمانى و مسكنهاى قوى زندگى كنه و درد نكشه.
🔸يه ناشنوا، آرزوشه بشنوه و بتونه با زبونش حرف بزنه.
🔹يه بيمار تنفسى، دلش میخواد امروز رو بتونه بدون كپسول اكسيژن نفس بكشه.
🔸يه معتاد، توی عذابه و آرزوى ۲۴ ساعت پاكى رو داره.
🔹الآن مشكلت چيه دوست من؟ دستتو ببر بالا و از ته قلبت شكرگزارى كن و از نعمتايى كه خدا بهت داده، استفاده كن، که از قدیم گفتن:
▫️شکر نعمت، نعمتت افزون کند
▫️کفر، نعمت از کفت بیرون کند
@emptyy
هدایت شده از المتقین
سوگند خوردن را وسیله ای برای فریبکاری قرار نده.
وَلَا تَتَّخِذُوۤا۟ أَیۡمَـٰنَكُمۡ دَخَلَۢا بَیۡنَكُمۡ. ۱۶:۹۴
🆔 @Almotaqin 💯
هدایت شده از حرز امام جواد علیه السلام ❤️
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❗❗مشکل ما از الاغ هایی است که شکل آدمیزاد هستند!
استاد رحیم پور ازغدی
✳️✴️کانال اندیشه پژوهان استاد رحیم پور ازغدی🔻
@Ostad_Rahimpour_Azghadi
▫️در اقتصاد بین اینکه ماهانه یک میلیون تومان یارانه نقدی به مردم بدهید یا کاری کنید که با اشتغال بهتر و بیشتر درآمدشان ماهانه یک میلیون تومان افزایش پیدا کند، بسیار تفاوت وجود دارد.
▫️اولی صرفا منجر به تورم میشود، ولی دومی میتواند منجر به رشد اقتصادی و افزایش درآمد سرانه شود.
➕سيامک قاسمى
@emptyy
هدایت شده از کافه بهلول (طنز سیاسی)
به نظرم از این به بعد اگر بچه پاسدارا برن خواستگاری دخترا براشون مهریه نفتکش میزارن
@bohlool
هدایت شده از خبر تعطیلی مدارس و دانشگاه ها
🔆 #پندانه
نیکی به کسی کن که به کار تو نیاید
مردی در نیمههای شب دلش گرفت و از نداری گریه کرد. دفتر و قلم بهدست گرفت و شمع را روشن کرد و برای خدا نامهای نوشت:
«به نام خدا
نامهای به خدا، از فلانی
خدایا! در بازار یک باب مغازه میخواهم، یک باب خانه در بالاشهر، یک زن خوب، زیبا، مؤمن و پولدار و یک باغ بزرگ در فلان جا.»
دوستش که این نامه را دید، گفت:
دیوانه! این نامه را به خدا نوشتی، چگونه میخواهی به او برسانی؟
گفت:
خدا آدرس دارد و آدرسش مسجد است.
نامه را برد و لای جدار چوبی مسجد گذاشت و گفت:
خدایا! با توکل بر تو نوشتم، نامهات را بردار!
نامه را رها کرد و برگشت.
صبح روز بعد شاه به شکار میرفت که تندباد عظیمی برخاست. طوری که بیابان را گردوخاک گرفت و شاه در میان گردوخاک گم شد.
ملازمان شاه گفتند:
اعلیحضرت! برگردیم، شکار امروز ممکن نیست.
شاه هم برگشت. چون به منزل رسید، میان جلیقه خود کاغذی دید. آن را باز کرد و دید همان نامه مرد فقیر است که باد آن را در آسمان رها کرده و در لباس شاه فرود آورده است.
شاه نامه را خواند و اشک ریخت. پس گفت:
بروید این مرد را بیاورید.
کاتب نامه را آوردند. کاتب که از ترس میلرزید، وقتی تبسم شاه را دید، اندکی آرام شد.
شاه پرسید:
این نامه توست؟
فقیر گفت:
بله، ولی من به شاه ننوشتهام، به خدایم نوشتهام.
شاه گفت:
خدایت حکمتی داشته که در آغوش من رهایش کرده و مرا مأمور کرده تا تمام خواستههایت را به جای آورم.
شاه، وزرا و تجار و بازاریان را جمع کرد و هرچه در نامه بود، بهجا آورد.
در پایان فقیر گفت:
شکر خدا.
شاه گفت:
من دادم، شکر خدا میکنی؟
فقیر گفت:
اگر خدا نمیخواست تو یک ریال هم به کسی نمیدادی؛ اگر اهل بخششی به دیگرانی بده که نامه نداشتند.
@ahadiis