eitaa logo
تهی
3.5هزار دنبال‌کننده
6.7هزار عکس
3.3هزار ویدیو
9 فایل
تبلیغ👇 @admin40 ارسال سوژه و ارتباط با مدیر👇 @ghorbani261 کانال های ما در سروش👇 https://splus.ir/bohloool کانال های دیگه ما در ایتا👇 @bohlool
مشاهده در ایتا
دانلود
▫️‏چرا یک کشور پیشرفته است؟ چون وقتی مذاکره کنندگانش برمی‌گردند، ایشان را تحت فشار می‌گذارند چرا می‌خواهی امتیاز بدهی! چرا یک کشور پیشرفته نیست؟ چون وقتی مذاکره کنندگانش برمی‌گردند، ایشان را تحت فشار می‌گذارند چرا بیشتر امتیاز ندادی! فرقه ‎ قبیله ‎ ➕یوسف عزیزی @emptyy
خیلی به چیزی وابسته نباش؛ فرض کن آنچه در اختیار داری چیزی است که جهان به طور موقت به تو داده است و می‌تواند در یک چشم بر هم زدن آن را یا حتى بیشتر از آن را از تو پس بگیرد. 📚هنر شفاف اندیشیدن 👤رولف دوبلی @emptyy
مخترع موبایل: تلفن‌های همراه را زمین بگذارید و زندگی کنید 🔹مارتین کوپر، مهندس ٩٣ ساله آمریکایی کە بە عنوان مخترع اولین تلفن همراه بی سیم - Motorola DynaTAC 8000X – شناختە می‌شود، تقریبا بعد از پنجاه سال از اختراع خود می‌گوید: "فکر می‌کنم مردم باید زمان کمتری با موبایل‌های خود سپری کنند." 🔹این مخترع اهل شیکاگو اذعان کرد که روزانه کمتر از "پنج درصد" از وقت خود را بە استفادە از تلفن همراه اختصاص می‌دهد. 🔹وقتی جین مک‌کوبین، مجری برنامه، نظر او را در مورد افرادی کە روزانه ساعت‌ها از تلفن همراه استفادە می‌کنند، پرسید، او جواب داد: «باید تلفن‌هایشان را کنار بگذارند و کمی زندگی کنند.» 🔹مک‌کوبین، در ادامە به او گفت کە هر روز پنج ساعت از تلفن همراه خود استفادە می‌کند. مارتین کوپر با تعجب گفت: «واقعا؟ واقعا شما پنج ساعت در روز از موبایل استفادە می‌کنید؟»، لبخندی زد و ادامه داد:« زندگی‌ات را به دست بیاور». 🔹باتری اولین موبایلی کە کوپر اختراع کرد، ٢۵ دقیقه دوام داشت و ١٠ ساعت طول می‌کشید تا کاملا شارژ شود. وزن آن تقریبا یک کیلو و صد گرم و طول آن ٢۵ سانتی‌متر بود./ دویچه وله @emptyy
اگر یه نفر ازت پرسید چقدر دوستم داری؟ بگو اندازه ای که هستی اگر پرسید تا کی دوستم داری بگو تا وقتی که هستی..... اگر پرسید چقدر بهم اعتماد داری؟ بگو همون قدکه خودت بهم اطمینان میدی تا بدونه تا زمانی با ارزشه که به ارزشهات احترام میذاره @emptyy
مشکل اصلی زیرکی گرگ‌ها نیست، نفهمی گله گاومیش‌هاست @emptyy
یکی به این بگه اگر اونایی که بدون حجاب میان تو خیابون شیر زن هستند!! پس تو چرا با چادر میایی؟!!!!! @emptyy
و چه استعدادهایی که جمهوری اسلامی جلوی پیشرفتشون رو گرفت :) 🗣بانو حُرِّه 🕊️ @emptyy
‏میگه یه روزی میرسه که به این روزا می خندیم فکر کنید که اون روز چیه که باید به این روزمون بخندیم😂😂 @emptyy
گلایهٔ «محمدکاظم کاظمی» شاعر افغانستانی ساکن مشهد از قوانین بی‌ثبات بانکی برای اتباع خارجی @emptyy
🔆 ✍ زود قضاوت نکنیم خانم معلمی تعریف می‌کرد که در مدرسه ابتدایی بودم. مدتی بود تعدادی از بچه‌ها را برای یک سرود آماده می‌کردم. به نیت اینکه آخر سال مراسمی برایشان گرفته شود. روز مراسم بچه‌ها را آوردم و مرتبشان کردم. پدرومادرها هم دعوت بودند. موقع اجرای سرود ناگهان دختری از جمع جدا شد و به‌جای خواندن سرود، شروع کرد به حرکت جلوی جمع. دست‌وپا تکان می‌داد و خودش را عقب‌وجلو می‌کرد و حرکات عجیبی انجام می‌داد. بچه‌ها هم سرود را می‌خواندند و ریز می‌خندیدند، کمی مانده بود به‌خاطر خنده‌شان هرچه ریسیده بودم، پنبه شود. با خود گفتم: چرا این بچه این کار را می‌کند؟ چرا شرم نمی‌کند از رفتارش؟ اینکه قبلش بچه زرنگ و عاقلی بود! رفتم روبه‌رویش و اشاراتی کردم. هیچی نمی‌فهمید. به قدری عصبانی‌ام کرده بود که آب دهانم را نمی‌توانستم قورت دهم. خونسردی خود را حفظ کردم، آرام رفتم سراغش و دستش را گرفتم. خودش را از دستم رها کرد و رفت آن طرف‌تر و دوباره شروع کرد! فضا پر از خنده حاضران شده بود. مدیر هم رنگش عوض شده بود، از عصبانیت و شرم عرق‌هایش سرازیر بود. از صندلی‌اش بلند شد و آمد کنارم، سرش را نزدیک کرد و گفت: فقط این مراسم تمام شود، ببین با این بچه چه‌کار کنم. اخراجش می‌کنم. مادر دختر‌ هم که نزدیک من بود، بسیار پرشور می‌خندید و کف می‌زد. دخترک هم با تشویق مادر گرم‌تر از پیش شده بود. همین که سرود تمام شد، پریدم بالای سن و بازوی بچه را گرفتم و گفتم: چرا این‌طوری کردی؟! چرا با رفقایت، سرود را نخواندی؟! دخترک جواب داد: آخر مادرم اینجاست. برای مادرم این‌ کار را می‌کردم! گفتم: آخر ندید بَدید همه مثل تو مادر یا پدرشان اینجاست. چرا آن‌ها اینچنین نمی‌کنند و خود را لوس نمی‌کنند؟! خواستم بکشمش پایین که گفت: خانم معلّم صبر کنید. بگذارید مادرم متوجه نشود، خودم توضیح می‌دهم؛ مادر من مثل بقیه مادرها نیست، مادر من ناشنواست. چیزی نمی‌شنود و من با آن حرکاتم شادی و کلمات زیبای سرود را برایش ترجمه می‌کردم تا او هم مثل بقیه مادران این شادی را حس کند! این کار من رقص و پایکوبی نبود، این زبان اشاره است، زبان ناشنواهاست. همین که این حرف‌ها را زد، انگار مرا برق گرفت. دست خودم نبود. با صدای بلند گریستم و دختر را محکم بغل کردم و گفتم: آفرین دخترم! فضای مراسم پر شد از پچ‌پچ و درگوشی حرف‌زدن و... تا اینکه همه موضوع را فهمیدند. نه‌تنها من که هرکس آنجا بود از اولیا و معلمان همه را گریاند. از همه جالب‌تر اینکه مدیر آمد و عنوان دانش‌آموز نمونه را به او تقدیم کرد. با مادرش دست همدیگر را گرفتند و رفتند. گاهی جلوتر از مادرش می‌رفت و برای مادرش جست‌وخیز می‌کرد تا مادرش را شاد کند. @emptyy
قیافه صاحب‌خونه وقتی اومده اجاره خونه رو زیاد کنه و تو بهش میگی اخبار گفته: اجاره خانه‌ها نباید بیش از ۲۵ درصد گران شوند... 🔺زینب صفی🔺 @emptyy