eitaa logo
تهی
3.5هزار دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
3.2هزار ویدیو
9 فایل
تبلیغ👇 @admin40 ارسال سوژه و ارتباط با مدیر👇 @ghorbani261 کانال های ما در سروش👇 https://splus.ir/bohloool https://splus.ir/cafenet https://splus.ir/ahadiis کانال های دیگه ما در ایتا👇 @ahadiis @bohlool
مشاهده در ایتا
دانلود
چرا فقط شنبه و یکشنبه؟! @emptyy
🌱Every successful person did what no one else was willing to do. همه ى آدمهاى موفق اون كارى رو كردن كه هيچكس ديگه حاضر نبود انجام بده.😌 @emptyy
یعنی دو تا کله به اون بزرگی رو ندیده ولی 4 تا دست و پای کوچیکو دیده ⛔️ @emptyy
💥 انقلاب پشمکی‌ که رهبرانش حتی یه ذره بها و هزینه نمیدن @emptyy
‏یه برف و بارون اومد، فراخوانشون تعطیل شد:)😏 عکس: راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۳۹۷ - همدان @emptyy
هدایت شده از علی خان آبادی
📉نقشه آمریکا اکنون. 😁نکنه حسن صادر شده امریکا ما خبر نداریم یا بدلشو دارن @alikhanabadi
▫️‏حاج آقا می‌گفت یک مدل از کفر اینه که خدا رو با توانایی خودمون می‌سنجیم. به خاطر همین باور نداریم شفای سرطان و سرماخوردگی برای خدا فرقی نداره. یا مثلا باور نداریم رسوندن روزی ۱۰۰ میلیاردی با رزق ۱۰ میلیونی براش یکیه. به خاطر همین خواسته‌های بزرگمون رو از ته دل به خدا نمی‌گیم. ➕میلاد ناظمی @ahadiis
🐦 🦢 غاز پا آبی ، معروف به کودن ترین پرنده جهان!! 🦜 الله اکبر 🧡 @ahadiis
ازدواج به سبک دانشجویی 🔹 ازدواج‌های دانشجویی که درصد طلاق بین‌شون کمتر از بقیه ازدواج‌هاست و زندگی‌هاشون نسبتا پایدارتره. @ahadiis
🔆 ✍ مراقب تاثیر تصمیماتمان بر سرنوشت افراد باشیم خانم معلم در دفتر تنها بود که پسر کوچکی آرام درِ دفتر را باز کرد و با لحن محتاطی او را صدا کرد. خانم معلم او را شناخت، اما بدون آنکه بخواهد نارضایتی خودش را به رویش بیاورد، گفت: تو در امتحان نمره ۹ گرفتی. تو تنها کسی هستی که نمرۀ قبولی نگرفته. پسرک با خجالت و در حالی که صورتش سرخ شده بود، سرش را بلند کرد و گفت: خانم معلم، می‌شود یک نمره به من ارفاق کنید؟ خانم معلم با عتاب مادرانه‌ای سرش را تکان داد و گفت: یک نمره ارفاق کنم؟! این ممکن نیست. من طبق جواب‌هایی که در برگۀ امتحانت نوشته‌ای، به تو نمره داده‌ام. نگران نباش. من که نمی‌خواهم به‌خاطر ضعفت در امتحان، تو را تنبیه کنم. تو باید در امتحان بعد تلاش بیشتری کنی و نمرۀ بهتری بگیری. پسر با صدایی که نشان می‌داد خیلی ترسیده، گفت: اما مادرم کتکم می‌زند. خانم معلم ساکت شد. او آرزوی والدین را درک می‌کرد که می‌خواهند بچه‌هایشان بهترین نمره‌ها را کسب کنند و موفق باشند. از طرفی نمی‌توانست در برابر بچه‌های بازیگوشی که در امتحاناتشان ضعیف هستند، نرمش نشان دهد. اما یک موضوع دیگر هم بود. او می‌دانست که کتک‌خوردن بچه‌ها هم هیچ کمکی به تحصیلشان نمی‌کند و حتی تأثیر منفی آن، ممکن است آن‌ها را از تحصیل بازدارد. نمی‌دانست چه تصمیمی بگیرد. یک نمره ارفاق بکند یا نه. او در کار خود جداً اصول را رعایت می‌کرد. اما به هر حال قلب رئوف مادرانه هم داشت. نگاهی به پسرک کرد. هنوز تمام تن پسرک از ترس می‌لرزید و به گریه هم افتاده بود. عاقبت رو به پسرک کرد و گفت: ببین این پیشنهادم را قبول می‌کنی یا نه؟ من به ورقه‌ات یک نمره «ارفاق» نمی‌کنم، فقط می‌توانم یک نمره به تو «قرض» بدهم. تو هم باید در امتحان بعدی دو برابر آن را، یعنی دو نمره به من پس بدهی. خوب است؟ پسرک با شادی گفت: چشم! من حتماً در امتحان بعدی دو نمره‌ به شما پس می‌دهم. او با خوشحالی از خانم معلم تشکر کرد و رفت. از آن پس برای اینکه بتواند در امتحان بعدی قرضش را به خانم معلم پس بدهد، با دقت زیاد درس می‌خواند. تا اینکه در امتحان بعد نمرۀ بسیار خوبی کسب کرد و از طرف مدرسه به او جایزه‌ای داده شد. بعد از آن درسی که خانم معلم به او داده بود، مقطع دبیرستان را با نمرات عالی پشت‌سر گذاشت و وارد دانشگاه شد. او همیشه ماجرای قرض نمره را برای دوستانش تعریف می‌کند و از بازگویی آن همیشه هیجان‌زده می‌شود. زیرا می‌داند نمره‌ای که خانم معلم آن روز به او قرض داد، سرنوشتش را تغيير داد. @emptyy
یخ در بهشت @emptyy
خیلیا دوس داشتن یه روزی شبیه سوئیس بشیم، ولی الان سوئیس شبیه ما شد و شش تا گل خورد😂😂 @emptyy