#روایت :
صحنه اول
روی رمل های خسته کننده فکه به طرف سنگر خودی خودت رو میکشی :) رفیقت مچ پات رو میگیره و با آخرین تلاش هاش میگه :
مهدی آب بیار واسم
_میرم بیارم (تو می دونی اون از حجم زخم تیر و ترکش قرار نیست دووم بیاره :)))) )
صحنه دوم
همرزمت روی خاک ها داره جون میده و آخرین چیزی که به زبون میاره یا زهرا سلام الله علیه و یا حسین علیه السلام عه :)
صدای همرزم دیگت داره فراز های آخر دعای کمیل رو میخونه :
یا من اسمه دوا و ذکره شفا :)
صحنه سوم
_تیر خوردی بیا رو کولم ببرمت عقب
+عقب تر سه نفر هستن وضعشون از من بد تره برین سراغ اونا .
به طرف نشانی میری . با یه صحنه مواجه میشی . هر سه شهید شدن :)
نمی دونم روی خاک فکه قرم برداشتین یا نه جون آدم رو میگیره . برمیگردی طرف همرزم فداکارت .
اونم شهید شده :)
صحنه چهارم
جنگ تموم شده . رفتین واسه تفحص رفیقات :) . صحنه ای که میبینی درد ناکه :)
یه منطقه به اسم فکه و کلی استخون جوون و نوجوون ه تشنه جون دادن :)
و تو هنوز عذاب وجدان داری که آیا کسی بود لحظه آخر به رفیقات آب بده :)
تو مطمئنی لحظه آخر امام رمان عجل الله بالای سرشون بوده و سیرابشون کرده:)
این جا فکه است . فکه ای که خاکش با گوشت و خون شهدا حل شده:)
#مهدی_قلی_زاده
إِنقِطاعْ⛓⚡️
یه شهید بود بخت باز میکرد مامان دوستم نذاشت بریم 😞
😂از دورم میشه نقطه زنی کرد!
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی بچه ها اینقدر شیرین و سادهاست :)
#راهیان_نور_۱۴۰۴
#روایت :
قبلا عقرب نیشش زده بود و بچه ها از روی شوخی بهش میگفتن تو نمی توی تیر رو تحمل کنی :) عملیات رو لو می دی :)
توی جیبش یه نامه بود :
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) شنیدیم نامه های توی آب روان رو میخونید و اجابت میکنین .به حق حضرت زهرا(سلام الله علیها ) ما رو به شهادت برسون :)
خودشون رو با نامه توی آب انداختن :)
و حضرت زهرا خریدشون :)