❖ چرا باید زندگی را به مرگ، شور و نشاط را به سردی و بیحالی، بزرگواری را به فرومایگی، و تمدن را به توحش ترجیح داد؟
📝 #نیکلا_گریمالدی
• ما چون در لحظهی احساس محض، که ضمناً لحظهی بیتفاوتی محض است، در تاریکیِ ابهام غوطهوریم، تاریکیِ ابهامی که در آن همهی گاوها سیاه دیده میشوند و حتی نمیتوان یقین داشت که سایهها، گاوند؛ یا مجسمهی ساخت دوشان، شیشهپاککنی بیش نیست، و باکرهی مقدسِ پیکابیا تنها لکهی مرکبی است، لذا بهسبب فقدان هر تمیزی همه چیز بیتفاوت میشود. چرا باید چیزی را به چیز دیگر، زندگی را به مرگ، شور و نشاط را به سردی و بیحالی، بزرگواری را به فرومایگی، و تمدن را به توحش ترجیح داد؟ هرچه کمتر بین آنها تمیز بگذاریم کمتر آنها را ترجیح میدهیم، و اگر هیچ معنایی برای آنها قائل نباشیم کمتر بین آنها تمیز خواهیم گذاشت. روح اگر انتظار، توقع و معنایی نداشته باشد چنان خواهد بود که گویی بهتزده و منگ است و دیگر از آنِ خود نخواهد بود؛ در این صورت از آنجا که همه چیز را انکار خواهد کرد و دست از همه چیز خواهد کشید، همه چیز را مطرود و مردود خواهد شمرد و دیگر حتی توان نفی چیزی را هم نخواهد داشت. چون بهنحوی منتظم، بهعمد قدرت هرگونه تمیز، ترجیح، و قضاوتی را از دست میدهد دیگر نخواهد توانست کمترین ارادهای از خود داشته باشد یا کوچکترین ابتکاری به کار برد، یا حتی واکنشی، هرچند ناچیز از خود نشان دهد. این آدمِ پارهپاره، دیگر آمادهی هرگونه چرخشی است؛ به محض آنکه ارادهای، به هر دلیل، به پا خیزد ارادهی او مقاومت از دست میدهد زیرا پیشاپیش تسلیم شده است؛ و لذا بهدنبال آن اراده به راه میافتد.
از کتابِ «انسان پارهپاره» | نشر نی
ترجمهی عباس باقری
❞ زندگی برای علوم انسانی ❝
༺ https://eitaa.com/joinchat/2795962370C57415e19ef ༻