هدایت شده از هسناییسم-
[گلهای یاسمین]
دلم میخواهد کمی به عقب برگردم.
به او بگویم که سفره افطار امشب خالیست،
ماشین عمو محمود خالیست،
با وجود تو حتی، قبر کوچکت خالیست.
بگویم جای لقمهات در کیف پارهات خالیست،
جای شوخیهای معصومانهات در کلاس درس خالیست،
بگویم گلهای یاسمین باغچه رفتهاند،
و دیوار خانهمان مشکیست و قاب عکس کوچکمان زخمی.
روی سپیدت و لباس فرم سبزت، خونیست،
صورت گندمگونت خاکی،
و صدای زنگ آخر مدرسه هنوز حاکیست.
به او بگویم که بهار جاریست،
پخت نذر نان محلی جاریست،
و صدای نالههایت در طنین سرودههای کشور، راویست.
خط آخر دفتر مشقت عالیست،
و گرمای دستانت بر روی قلبم حاکیست.
اما دیگر آغوشت گرم نیست،
حالا یکبار دیگر دیدنت برایم کافیست.
هدایت شده از هسناییسم-
پ.ن: گلهای یاسمین، گلهای محلی شهرستان میناب هستن.
عمو محمود راننده تاکسی مینابی بوده که بین فاصله حمله اول تا دوم میره تا بچهای مدرسه رو نجات بده و خودش هم توی آغوش بچها پرپر میشه.
توی میناب، خونه این مرد قهرمان اقوام و عزیزاش نون محلی میپختن تا امید رو گرم نگه دارن.
خانواده شهید حتی سالیانه مخفیانه لباس فرم برای بچههای بیبضاعت میناب تهیه و هدیه میکردن.