اینکه از زهر جفا جای به بستر دارد
طشتی از خون دل خویش برابر دارد
چشمهایش به در و منتظر آمدنیست
زیر لب زمزمه مادر مادر دارد
جگرش سوخته از یک غم و یک غربت نیست
داغ ارثی ست که در سینه مکرر دارد
زهر تنها کس و کار دل او گشت اگر
یادگاریست که از کینه همسر درد
پیش چشمش که توانسته بروی منبر….
….رود و دست به سبّ پدرش بردارد؟
لحظه های سفرش در بغلش می گیرد
چادری را که بوی یاس معطر دارد
آرزو داشت نمی دید در آن کوچه تنگ
مادرش روی زمین لاله پرپر دارد
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
محرم و صفر امسال هم گذشت...
کمِ مارو قبول کن یا اباعبدالله
خدمتگزار خوب نبودیم به درگهت
خدمتگزار خوب نیاری جای ما🥺✨
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
رفتی و گفتی صبح فردا باز میگردی ،
چشمان تقویمم به شوق ِصبح فردا ماند .
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده بر آب ؛
در دلم هستیُ بین منُتو فاصلههاست
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」