eitaa logo
انزوا🖤🇮🇷
1.1هزار دنبال‌کننده
685 عکس
741 ویدیو
0 فایل
غصه ها فانی و باقی همه زنجیر به هم گر دلت از ستم و غصه برنجد تو بخند ️(: مطابق با قوانین نانوشته... حرفی،سخنی،پیشنهادی،انتقادی،شعری چیزی بود در خدمتم: https://daigo.ir/secret/11711489328
مشاهده در ایتا
دانلود
دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت جان مژده داده‌ام که چو جان در بر آرمت @enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت جان مژده داده‌ام که چو جان در بر آرمت @enzevae🍃
تا شویمت از آن گل عارض غبار راه ابری شدم ز شوق که اشکی ببارمت❤️‍🩹
انزوا🖤🇮🇷
تا شویمت از آن گل عارض غبار راه ابری شدم ز شوق که اشکی ببارمت❤️‍🩹
عمری دلم به سینه فشردی در انتظار تا درکشم به سینه و در بر فشارمت @enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
عمری دلم به سینه فشردی در انتظار تا درکشم به سینه و در بر فشارمت @enzevae🍃
این سان که دارمت چو لئیمان نهان ز خلق ترسم بمیرم و به رقیبان گذارمت @enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
این سان که دارمت چو لئیمان نهان ز خلق ترسم بمیرم و به رقیبان گذارمت @enzevae🍃
داغ فراق بین که طرب‌نامه وصال ای لاله‌رخ به خون جگر می‌نگارمت @enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
داغ فراق بین که طرب‌نامه وصال ای لاله‌رخ به خون جگر می‌نگارمت @enzevae🍃
چند است نرخ بوسه به شهر شما که من عمری‌ست کز دو دیده گهر می‌شمارمت ؛) @enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
چند است نرخ بوسه به شهر شما که من عمری‌ست کز دو دیده گهر می‌شمارمت ؛) @enzevae🍃
دستی که در فراق تو می‌کوفتم به سر باور نداشتم که به گردن درآرمت @enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
دستی که در فراق تو می‌کوفتم به سر باور نداشتم که به گردن درآرمت @enzevae🍃
ای غم که حق صحبت دیرینه داشتی باری چو می‌روی به خدا می‌سپارمت @enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
ای غم که حق صحبت دیرینه داشتی باری چو می‌روی به خدا می‌سپارمت @enzevae🍃
از جویبار چشم ترم سایه وامگیر تا چون مژه ، نهال تفرج بکارمت ... @enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
از جویبار چشم ترم سایه وامگیر تا چون مژه ، نهال تفرج بکارمت ... @enzevae🍃
روزی که رفتی از بر بالین شهریار گفتم که ناله‌ای کنم و بر سر آرمت(: @enzevae🍃
شمشیر کین که بر سر مولا سقوط کرد یک دم تمام عرش به پایین هبوط کرد صحاف دهر دید که قرآن شکافته با دست خویش رکن هدی را حنوط کرد یک یک میان زلف پریشان مرتضی خون خضاب فزت ورب را خطوط کرد اشکش روانه گشته از این ناگرانی اش با همرهان اسیر و یتیمان شروط کرد دیگر رمق نمانده سخن با اشاره گفت دیدار زینب و حسنینش منوط کرد تا آمدند دشت بلا آمدش به چشم آهی کشید و زلف خیالش سبوط کرد بر در رسیده همهمه از کاسه های شیر امن یجیب بر در مولا تنوط کرد دستان کودکان به امیدی دراز بود اما طبیب بود که اول قنوط کرد گویی نبود طاقت ماندن ز یار خویش وای از شبی که ماه به سردابه غوط کرد دیدم که عرشیان همه با ناله و فغان از آسمان به خانه مولا هبوط کرد نعمت نجفلو. ✨ گمنام✨ @enzevae🍃