انزوا🖤🇮🇷
روز سوم آخ ! خالی هم کنار لب گذاشت دانه ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفت @enzevae🍃
روز چارم دانه اش گل داد و او با زیرکی
آن غزل را از لبم نه ، از نگاهم چید و رفت
@enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
روز چارم دانه اش گل داد و او با زیرکی آن غزل را از لبم نه ، از نگاهم چید و رفت @enzevae🍃
با لباس قهوه ای آن روز فالم را گرفت
خویش را در چشم های بی قرارم دید و رفت
@enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
با لباس قهوه ای آن روز فالم را گرفت خویش را در چشم های بی قرارم دید و رفت @enzevae🍃
فیل را هم این بلا از پا میاندازد خدا
هی لب فنجان خود را پیش من بوسید و رفت
@enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
فیل را هم این بلا از پا میاندازد خدا هی لب فنجان خود را پیش من بوسید و رفت @enzevae🍃
او که طرز خنده اش خانه خرابم کرده بود
با تبسم حال اهل خانه را پرسید و رفت
@enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
او که طرز خنده اش خانه خرابم کرده بود با تبسم حال اهل خانه را پرسید و رفت @enzevae🍃
تا بچرخانم دلش را نذرها کردم ولی
جای دل، از بخت بد، دلبر خودش چرخید و رفت
@enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
تا بچرخانم دلش را نذرها کردم ولی جای دل، از بخت بد، دلبر خودش چرخید و رفت @enzevae🍃
زیر باران راه رفتن، گفت میچسبد چقدر
با همین حالش به من حال دعا بخشید و رفت
@enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
زیر باران راه رفتن، گفت میچسبد چقدر با همین حالش به من حال دعا بخشید و رفت @enzevae🍃
استجابت شد ، چه بارانی گرفت آن شب ولی
بی من او بارانیش را پا شد و پوشید و رفت
@enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
استجابت شد ، چه بارانی گرفت آن شب ولی بی من او بارانیش را پا شد و پوشید و رفت @enzevae🍃
روز آخر بی دعا بی ابر هم باران گرفت
دید اشکم را، نمیدانم چرا خندید و رفت.
@enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
روز آخر بی دعا بی ابر هم باران گرفت دید اشکم را، نمیدانم چرا خندید و رفت. @enzevae🍃
دردا چنان که عمر و دریغا چنین که مرگ
از من گرفت مهلت و مهلت به من نداد !...
@enzevae🍃